گزارش عملیات والفجر 4

خرید بک لینک

به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان

مهدی کرمی :

درست است خیلی شهید داده ایم

ولی خیلی ازارزشها را هم حفظ کرده ایم و خیلی چیزها بدست آوردیم

مهدی کرمی : درست است خیلی شهید داده ایم ، ولی خیلی از ارزشها را هم حفظ کرده ایم و خیلی چیزها بدست آوردیم . امام امر فرمودند : (( جنگ واجب کفایی است )). به قول معروف باید این جنگ را آن گونه که امام می خواستند به پایان می رساندیم .

به گزارش کانون ادبیات داستانی : روز سه شنبه 27 مهر95 مصادف با سالگرد عملیات والفجر4 نشستی صمیمانه با یادگاران شرکت کننده درعملیات والفجر4 برگزار شد .این نشست که قراربود با ذکرخاطراتی درمورد این عملیات برگزارشود و با ثبت آنها بعنوان مستند داستانی همیشه ماندگار، درساعت سه بعدازظهربا حضوریادگاران عملیات ، نویسندگان و علاقمندان آغاز شد .

http://cdn.persiangig.com/preview/7iB95FYHBY/photo_2016-10-29_17-16-09.jpg

ابوالفضل درخشنده ، دبیر علمی جشنواره ضمن خوش آمدگویی به جانبازان گرامی ، به بیان پیشنهاداتی برای نویسندگان حاضردر جلسه پرداختند . پیشنهاداتی از قبیل انتخاب زمان و زبان درست روایت ، انتخاب تکنیک نگارشی "مستند داستانی " ، استفاده از زاویه دید دانای کل قائم به شخص ، ضمن استفاده از صحبتهای جانبازان،همزمان با داشتن جبهه دشمن از زبان خود آنها از جمله این پیشنهادات بود . همچنین پیشنهاد دیگرایشان استفاده از زاویه دید یادداشت یا خاطره یا زاویه دید نامه نگاری بود. وی با بیان اینکه یکماه مهلت تحقیق و بررسی برای نویسندگان وجود دارد و یکماه فرصت نگارش ، نفس تشکیل جلسه را ذهن خلاق نویسندگان دانستند .

دبیرعلمی جشنواره خطاب به نویسندگان حاضرفرمودند : تخیل شما به هر شکلی که باشد باید مستنداتی که الان دریافت می کنید را بصورت کامل و مستند به خوانندگان منتقل کنید ، واین بمعنای استفاده درست از زاویه دید یادداشت یا خاطره یا زاویه دید نامه نگاری است .

درخشنده با ذکر نکته آخری که آن را منجربه تخلیه بغض اولیه اش عنوان می کرد، در این جلسه با بیان سخنان آن عده از افرادی که می گویند دفاع مقدس نویسی عایده و سود خوبی دارد و کسانی که از دفاع مقدس حرف می زنند بعدا" وضعشان بهتر می شود و دفاع مقدس نویسی هم نام دارد و هم نان ، به بیان گله گذاری از آن عده پرداختند .

ایشان در ادامه فرمودند: من در جنون تا مجنون هم عرض کردم کاری که دلی انجام شود به هیچ کدام از اینها فکر نمی کند .هیچ کدام از کسانی که در" جنون تا مجنون" ، "رازاثیر " ، "آیات آسمانی" ، "ملاقات با عاشقان آسمان" نوشتند یک ریال نصیبشان نشد . نه حتی در گنج پنهان که به تازگی مجوزش از وزارت ارشاد صادر شده . در حضورمسئولین فرهنگسرا عرض می کنم نه فرهنگسرا، نه شهرداری ، نه دوستانی که اسمشان توی این کتاب بود توسط سپاه و بسیج یک جلد از این کتابها را هم نخرید ند به دلیل شائبه راندخواری !

وی افزود : برای جنون تا مجنون هشت میلیون از صندوق مسجد رضوان قرض گرفتیم که سریک ماه مجبور شدیم با کمک امدادهای غیبی تسویه کنیم تا پول جنون تا مجنون را هم با چاپخانه تسویه کرده باشیم . هنوزهم ما شامل امدادهای غیبی هستیم . برای گنج پنهان که مجوزش امروز صادر شده، امداد غیبی هم باقی نمانده است . این را به این خاطر عرض کردم که ارزش کاری را که دوستان انجام می دهند بدانید ، فقط به خاطر دلشان است .

وی با اشاره به یادگاران عملیات والفجر 4 بیان کردند که علی الرغم تمام موقعیتهای کاری ، اجتماعی یا حتی وقت استراحتشان تک تک به خاطردلشان به اینجا آمده اند نه به خاطر مادیات یا نام و نان . به آن یک نفری عرض می کنم که امروز نیامده است .همه برای ادای تکلیفشان با دلشان آمده اند. آنهایی که نوشتند نیز با دلشان کتاب چاپ کرده اند . خدا هم عنایت کرده و قلم قوی به ایشان داده . بصورتی که کتاب آیات آسمانی در همایش اندیشه وقلم انتخاب شد . کتاب را مرکز پژوهشها منتشرکرد .

ابوالفضل درخشنده با بیان اینکه شماها جزء هیئت داوران جشنواره های معتبر بوده اید - از جمله آخرین آنها که جشنواره استانی نسیم کلمات بود که اخیرا"برگزار شد- به ذکر رزومه نویسندگان حاضر در جلسه پرداختند .

ایشان همچنین فرمودند: شماها با دلتان کار می کنید ، خدا هم به دلتان نگاه می کند و ثمره اینکاری که دوستانتان فراهم دیده اند کتاب فاخر والفجر 4 خواهد شد .کتاب جنون تا مجنون کتاب نسبتا" خوبی بوده اما خارج از ایراد هم نبود .ولی کتاب والفجر 4 خارج از ایراداتی خواهد بود، که به جنون تا مجنون وارد شد . قراراست در این کتاب مستندی کاملترداشته باشیم. ومجموع مستندات و خاطرات این بزرگواران ، کتابی خواهد شد به نام کتاب "ستارگان پرفروغ".

در ادامه جلسه یادگاران عملیات والفجر 4 به بیان خاطرات و مستنداتی از آن عملیات پرداختند که در زیر ملاحظه می فرمائید .

http://cdn.persiangig.com/preview/3SilrYV9q6/photo_2016-10-29_17-17-06.jpg

سید محسن خوشدل: طبق گفته آقای درخشنده من برای دعوت دوستان به اینجا آمدم . قبل از دعوت دوستان از شهید بزرگوار شهید رضا فرزانه یاد می کنم . عملیات والفجر4 را دوستان از موضعهای مختلفی می آیند و توضیح می دهند . برادرمان سردار نامی از جایگاه فرماندهی ، جانشین فرمانده ، آقای اختراعی از جایگاه دیده بانی مهندس کرمی ، از جایگاه ضد زره ما هم در کنار آنها درخدمتتان هستیم .

http://cdn.persiangig.com/preview/4xqcFbUG73/photo_2016-10-29_17-16-15.jpg

رضا نامی : کرمانشاه و ایلام یک منطقه نیمه کوهستانی و گرمسیرتر نسبت به شمال غرب بود. منطقه جنوب هم در واقع استان خوزستان یک منطقه کاملا" گرمسیر و دشت و شمال خوزستان هم تپه بود. می خواهم بگویم که با این طول مرزایران و عراق ، با این طول مسافت تو پنج استان که مستقیما" با ارتش بعث عراق درگیر بودند ، دارای اقلیم و شرایط خاص هم از نظر زبانی ، مذهبی و آب و هوا بودند . وقتی که شرایط ایجاب می کرد بیایند در منطقه جنوب باید درهوای گرم ، دشت صاف کاملا" با یک تفاوت جغرافیایی مواجه می شدند و باید خودشان را با یک شرایط متفاوتی که وجود داشت ، وفق می داند. بنابراین شما در نظر بگیرید وقتی که ما داریم در مورد عملیات الفجر 4 صحبت می کنیم این مربوط به یک مقطع از جنگ در سال 62 است که رزمندگان اسلام ازمنطقه جنوب عملیات والفجر1را درواقع با آن شرایطی که در آن عملیات بوده است را رها کرده ، از منطقه جنوب عازم غرب می شوند . تازه مدتها برروی منطقه ای کار می کنند که قصد داشتند درآن عملیات انجام بدهند . در آن لحظه این عملیات لغو می شود . وارد منطقه عملیات والفجر4 می شوند با آن ویژگیها و شرایط جغرافیایی که در آن منطقه وجود داشت . این عملیات که یک عملیات کاملا" موفقی هم بوده به مورد اجرا در می آید و امیدوارم دوستان آن بخش ازمطالبی که هست را توضیح بدهند . من نظرم این است که آن مطالب ارائه بشود و بعد وارد موضوعات دیگر بشویم .

منطقه والفجر4 در واقع منطقه شمال غرب آن منطقه کوهستانی سخت است ، که درپیشرفتگی- به دشت شیلر معروف است - این منطقه شروع می شود . این منطقه از شمال به شهربانه عراق و در جنوبش شهرمریوان واقع است . یعنی عملیات والفجر 4 بین شهرهای بانه و مریوان است ، منتها عمده عملیات داخل خود خاک عراق در منطقه پنجوین انجام می شد، که سلسله ارتفاعات در این منطقه وجود داشت که ارتفاعات بعضا" مرتفع و خیلی بلند است . در مهرماه سال62 این عملیات بعد از شناسایی ها و آماده سازیهایی که یگانهای ارتش و سپاه و نیروهای مردمی بسیج انجام می دهند و درواقع ابتدا از شمال منطقه درمرحله اول درارتفاعات مختلفی ، سلسله ارتفاعاتی به نام گرمک وجود داشته است. ارتفاعات گرمک ، ارتفاعات لری ، کنگرگ مجموعه ارتفاعاتی که طی سه مرحله انجام می شود ، اگراجازه دهید بحث های قبل عملیات را شروع کنیم و بعد راجع به بحث های بعد عملیات صحبت می کنیم .

http://cdn.persiangig.com/preview/5NWFGzgQ5X/photo_2016-10-29_17-16-37.jpg

سید محسن خوشدل : ضمن خیرمقدم به آقای حق شناس خاطره ای را به شرح زیر تعریف کردند.

در این منطقه سمت پنجوین تپه ای به نام تپه کولی و تپه خلوزه آنجا وجود داشد . خدمتتان عرض کنم ارتفاع کلو سمت راست مشرف به یک جاده ای بود که به پنجوین وصل می شد. این جاده را بچه های ضد زره که ماهم جزئشان بودیم آنجا قرار گرفته بودند . دو تا قبضه مالیاتکا ( که بعدا"درباره اش توضیح می دهند ). آن زمان علی اکبر عبدالرحیمی شانزده ساله بود .هنوز در صورتش مو در نیاورده بود . ایشان به منطقه آمده بودند .درارتفاعات کلو دوستان دیگر دیده بانها سمت راست بودند و ما از آن بالا با مالیاتکا کارمی کردیم . هرجنبده ای از جمله تانک ، نفربر، خودرویی در واقع هر نفربری ، جیپی ، می آمد بچه ها اجازه ورود به پنجوین را به آن نمی دادند . ایشان آموزش سیگلاتورمالیاتکا رو پیش ما، درمدت کوتاهی دیده بودند. هر تیراندازی باید 1500 شلیک مصنوعی با این موشک کند تا یاد بگیرد . فکر می کنم به 2500 تا نرسید . ایشان با شهید کرمانشاهی جلوتر بودند و ما عقبتر. ما هدفها را می زدیم و اجازه نمی دادیم هدفها به آنها برسد . ناچار خود ایشان پیش ما آمد . و بعد ما دیدیم یک ماشین از دورمی آید. گفتم اکبرمی خواهی این را بزنی ؟ او هم تصدیق و قبول کرد . رفت پشت دوربین و آماده شد . پشت دوربین قرار گرفت . موشک را گرفت به سمت هدف دقت کرد ، ولی بعد گفت نه من این را نمی زنم . این آمبولانس است . اول می خواستیم بگذاریم برود ولی بعد من با دوربین بزرگتر نگاه کردم و گفتم این موازعراقی – فرماندهی عراقی هاست – اوهم معطل نکرد . دوستان می دانند سرعت مواز از جیپ بیشتراست . موشک را پرتاب کرد روی تانک و من که تا آن زمان سکوت کرده بودم گفتم : اکبر! تو چه می دیدی ؟ گفت : من هیچی نمی دیدم . فقط آن خاکی که رد می شد، نوک خاک را گرفته بودم . واینگونه ماشین مورد نظر را به هوا فرستاده بود.

http://cdn.persiangig.com/preview/wg2Zu1hGZM/photo_2016-10-29_17-17-00.jpg

فرامرز اختراعی : منطقه درگیری عملیاتی ،منطقه گسترده ای بود که انبوهی ارتفاعات و دشت بزرگی به نام دشت پنجوین داشت. منحنی ها درواقع در نقشه های نظامی هر کدامشان یک ارتفاعی از سطح دریا است . اینها فاصله هاشان هم بیست متر است . منطقه وسیعی به نام دشت پنجوین اینجا قرارداشت که این منطقه تقریبا" تحت کنترل ما بود . البته نقاطی هم تحت کنترل عراقیا بود که با ماشین رد می شدندو در دشت هم درگیری هایی می شد . در ارتفاعاتی که کلو نام داشت و ارتفاعات دیگری هم جلویش بود که خلوزه نام داشت ، تپه بسیار با ارزشی بود که روبروی آن سلسله ارتفاعات کانی مانگا بود و منطقه ای بود کاملا" مسلط به دشمن بود . خوشبختانه عراقی ها سنگرفرماندهی خیلی خیلی مستحکمی داشتند ، که سنگردیده بانی ما شده بود . امتیازی که این تپه داشت کاملا" مسلط به دشت و به سلسله ارتفاعات بود. بچه های ما از این پشت قبل از اینکه لشکر حضرت رسول پایین تربیاید . خیلی این پایین یک منطقه ای به نام سد دربندی خان بود. منطقه شاخ شمیران و شاخ خوشیک و اینها هم بود . یک منطقه ای بود به نام شیخ صله که یک شهری نزدیک آن بود. شهرمشهوری که در کرمانشاهان به نام جوانرود قرار داشت. ارتفاعات بسیار بلندی هم به نام" بمو"وجود داشت .اختلاف بین فرماندهان سپاه بود که آیا می شود اینجا عملیات کرد یا نه ؟ من یادم است که خیلی جدی بود . من خودم به همراه مرحوم ناصر شفیع خوانی از بیمارستان فرار کرده بودیم و آمده بودیم . محدودیتهایی داشتیم (از لحاظ پا). ما قرار نبود همراه بچه ها بالا برویم . یک تپه خاصی آنجا بود . ما را می خواستند آنجا بگذارند و بروند . خیلی ها مشهور بود، می گفتند ما بعد عملیات فقط دوتا زنده داریم ، آن هم این دوتایی هستند که جلو نمی آیند . بسیار بسیار عملیات پیچیده ای بود . شبها معمولا" با قاطر و اینها مهمات می بردند ودر آن ارتفاعات نگهداری می کردند . تا این عملیات انجام بشود درهمین منطقه پنجوین در همین منطقه شیب بالا ، یک عملیات ایضایی توسط بچه های اصفهان که تیپ نجف اشرف بود، توسط آنها انجام شد . قراربود ایضایی باشد واینها یک آزاری به نیروهای عراقی بدهند که به سمت شمال متمایل بشوند و ما اینجا راحت بتوانیم عمل کنیم . آنها خوشبحتانه موفق شده بودند هم منطقه ای را که فتح شده بود بگیرند و تا ارتفاعات لری آمده بودند که پایین همین ارتفاعات کانی مانگا بود . آن طرف عملیات را گرفته بودند و ما با یک کاروان خیلی بزرگی به منطقه شیخ صله – یک روستایی بود - منتقل شده بودیم . خیلی هم منطقه سختی بود . پادگان ابوذر سر پل ذهاب ، ازآنجا همش چراغ خاموش و با یک مصیبتی روبه جلو می رفتیم . خیلی تعداد کمی آنجا بودیم. هنوز هم لشکر در پادگان ابوذر بود . ما چون دیده بان بودیم ، اجازه اش را داشتیم ، برویم . یک تعداد بسیار کمی از تیپ نجف اشرف فتح کرده بودند وما قرار بود یک منطقه کوچکی را - البته کوچک از لحاظ وسعت علمیات و گرنه ارتفاعات بلندی داشت - که 1904 متر بزرگترین قلش بود . خیلی هم شهید دادیم . عراقی ها هم بسیار تلفات دادند . بسیاربسیار زیاد . و من در پرانتز یک خاطره تلخی را هم بگویم . من بعد از عملیات بنا به یک دلیلی من مسئول بررسی استعداد نیروهای انسانی شدم ، که توان رزمی آنها را بشناسم .از منطقه شمال درگیری ها که طرفهای سر دشت بود تا همین جنوب که جزیره آبادان می شد، می خواستیم شناسایی کنیم . فرمانده سپاه ایلام یادم است ، خیلی با بغض و ناراحتی و خشونت نسبت به مرحوم شهید همت جسارت کرد . فحش داد و گفت این بچه ها را شهید کرده است. برای ما توضیحش خیلی سخت بود .آن هم برای کاسنی که از دور، دستی بر قضیه داشتند و نمی دانید برما چه گذشت . خیلی خیلی سخت بود. شهید تا دلتان بخواهد دادیم . بعد عملیات که می آمدیم دوتا اتوبوس شده بودیم . وقتی می رفتیم اینقدر این طول و عرض صف بلند بود . بنا به دلایلی که لازم می شد من به عقب و جلو سرکشی کنم ، به عظمت این صف من افتخار می کردم و موقع برگشت من یادم است گاهی اوقات بی مهری هایی هم دژبانی های در راه نسبت به ما داشتند . که در نتیجه دعوایی می شد ، که حالا مثلا" ما می خواستیم یک یا یکی ونصفی اتوبوس را به تهران برگردانیم . خیلی خیلی شرایط سختی بود. درارتفاعات کانی مانگا یک قله ای بود به نام 1904 که دست ما بود و قله دیگری آنجا روبرویش بود که 1902 بود . با اینکه دو متر باید از آن کوتاهتر باشد، ما همیشه آن را بلندتر می دیدیم .1902خیلی در ظاهر عظیم تر بود . خیلی خیلی برای تصرفش پیچیدگی هایی داشت. حتی طرح عملیات در روز هم انجام شد که آن هم ناموفق بود . در مجموع ولی در کنار اینها تلفات بسیار بسیار زیادی از عراقی ها گرفتیم . من چون به سبب درمانم یکسال نبودم و یکدوره هم خارج کشور بودم خبرنداشتم . بعد از بازگشت متوجه شدم که دوستانمان شهید شده بودند ، ازجمله شهید ناهیدی فرمانده تیپمانمان . خیلی صدمه سنگینی برای ما بود . خبرش را هم خیلی بد دریافت کردم . داستان والفجر مقدماتی ویک هم خیلی داستان تلخی بود . خیلی سخت بود . خیلی با توپخانه شهید از ما گرفته بودند . تمام این مدت که باقی درمانم درایران صورت گرفته بود تصورم این بود که اینها چطوری با توپخانه اینقدر از ما تلفات گرفته اند ، ما این را چطوری می توانیم جبران کنیم . این را تقصیری بر دیده بانی خودمان می دانستیم . خوشبختانه خواسته خدا این قضیه اتفاق افتاد . ما روی این ارتفاعی که در کلو هستش وخلوزه اسمش بود ، خیلی خوب مسلط بودیم . من یادم است یک تپه کوچکی اینجا بود که ما روی آن دوسه تا ثبت تیر کردیم ، که ما این ثبت تیرها را به نام مقدس امام حسین (ع) ، حسین می گذاشتیم . به همین دلیل اسم ما را تمام دوستان منطقه "حسین" می گذاشتند . این افتخارازاینجا برای ما نازل شد . و روی اطراف این تپه ثبت تیر می کردیم ، که خیلی ها هم اعتراض می کردند . دیده بانان جدیدتری آماده بودند که خوب طبیعتا" برایشان عجیب بود . من یادم است شهید محمد پناهی ، مرحوم شهید مجتبی کاظمی و شهید حمید نوربخش - که این دونفر آخر درهمین عملیات شهید شدند - اینها تعجب می کردند که چه خبر است ، که شما دارید این تپه را می زنید . و من می گفتم که اینجا نقطه خوبیست . خیلی هم روی این قضیه کار شده بود و من یادم است وقتی اینها پاتک می زدند، اولین جایی که می گرفتند این تپه بود وما با تمام خمپاره اندازها و توپخانه ها و حتی یک مینی کاتوشا داشتیم و کاتوشای ارتش – که گاهی خدماتی به ما می دادند – این تپه را قشنگ تحت کنترل داشتیم .

سید محسن خوشدل : من یک توضیحی بدهم . آقای اختراعی در ذوالفقارکارش پشتیبانی آتش بود . آن موقع توپخانه ها هم زیر مجموعه ذوالفقار بودند . خمپاره ها ، توپخانه ، زرهی و حتی یک سری تانکها زیر پوشش بچه های ذوالفقار بودند . موشک اندازها ، انواع خمپاره ها ، دیده بانها . آقای اختراعی و یک سری دیگری که بودند که کارشان پشتیبانی و آتش روی منطقه بود .

http://cdn.persiangig.com/preview/aRWDYvjr6g/photo_2016-10-29_17-14-56.jpg

مهدی کرمی : یک مطلبی را آقای درخشنده فرمودند . شما یک وظیفه ای دارید و الان پی گیر آن هستید . ماهم یک وظیفه ای آن زمان داشته ایم .هیچ کدام برهمدیگرمنتی نداریم . ما اگر آن زمان رفتیم به تکلیفمان عمل کردیم و اگر نمی رفتیم ضرر می کردیم . وظیفه مان بوده است که برویم . آقای حق شناس با توجه به وضعیتی که دارند مطمئنا" کوچکترین شکی به این قضیه ندارند . ما وظیفمان بود که آن زمان رفتیم . شما هم در این وظیفه ای که دارید ان شاء ا... موفق باشید . ماهم سعی می کنیم واقعیاتی که در آن زمان بوده است گوشه ای از آنرا بگوییم تا این به طریق منتقل و حفظ شود و ان شاء ا... از بین نرود . در جمعی که ما بوده ایم افراد تحصیل کرده هم بسیار بوده اند . بچه های رزمنده و بسیجی درست است از کوچه و بازار جمع شده بودند ، ولی بچه های بیسواد نبودند . در جمع ما شهید کابلی بود - فرمانده ذوالفقار- که ایشان فوق لیسانس الکترونیک بودند . شهید جاوید زاده از بچه های ضد زره که ایشان دانشجوی سال آخر دانشگاه شریف بودند . شهید محمد میمندی که ایشان سال آخرمهندسی متالوژی دانشگاه شریف بودند که در کربلای 5 شهید شدند . من خواهشم این است که اینها را یادمان باشد .هر چند که هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم . ما برهیچ کس ادعایی نداریم . وظیفمان بوده است . فرمودند : جنگ تکلیفی است که باید بروید وانجام بدهید و واجب کفایی است . من جسارتا" این را توضیح می دهم . من سال 59 ، همزمان با شروع جنگ سربازی رفتم . وقتی دوسالم تمام شد برگشتم . دوسالش هم در توپخانه ، در جنگ بودم . زمانیکه که آمدم احساس کردم با امرامام که فرمودند : (( جنگ واجب کفایی است )). به قول معروف باید این جنگ را آن گونه که امام می خواستند به پایان می رساندیم . کما اینکه شنیده اید این را که در تمام جنگهایی که داشته ایم یک گوشه از کشورمان به تاراج رفته است. ولی با رهبری امام و همت دوستان این دفعه را نگذاشتند وبا سربلندی بیرون آمدیم . من از سربازی آمده بودم ، ولی بازهم احساس تکلیف کردم و وارد بسیج شدم . به واحد ضد زره رفتم و تا آخر جنگ در مقاطعی که نیاز بود سعی کردم تکلیفم را انجام بدهم . دوستان به من می گفتند: تو که سربازیت را رفته ای ؟!... مهندس اختراعی گفتند که برای مداوا رفته بودند، ولی در اولین فرصتی که توانسته اند به خاطر آن وظیفه و تکلیف ، دوباره بازگشتند . درست است خیلی شهید داده ایم ولی خیلی از ارزشها را هم حفظ کرده ایم و خیلی چیزها بدست آوردیم . ما الان دوستانی داریم . الان یک جمع کوچکی از ما اینجا هستند . خدا شاهد است من الان احساس می کنم ، من هیچ جایی در هیچ جمع دیگری نمی توانستم چنین دوستانی پیدا کنم و همچنان با هم ارتباط داریم .

ما ادواتی مثل زره ای ، تانک و نفربرداریم . برای مقابله با اینها ادواتی نیاز است که مثل تانک باشد یا یک چیزی باشد که بتواند براین غلبه کند . در آن زمان ما تحریم و تشکیلاتی داشتیم . خوب ببینید سپاه بعد از انقلاب تشکیل شده بود . اصلا"امکانات نظامی مثل تانک و غیره را نداشت . بچه های سپاه حتی توپخانه ای که داشتند به واسطه غنیمتی بود ، که مثلا" در عملیات فتح المبین گرفته بودند . به واسطه همین چیزهایی که گرفته شد ، کم کم ادوات ضدبیست رمضانی تشکیل شد .عراق زره ای خیلی قوی داشت و همیشه به واسطه همین زره ای بود که ما را تار و مار می کرد ( همین توپخانه اش ). برای اینکه بتوانیم با زرهی مقابله کنیم باید سلاحی می داشتیم که از پس این برآید . شما آر پی جی را در فیلم های خیلی زیادی د یده اید . آرپی جی یک سلاح خیلی خوبی است ولی بردش کوتاه است . به فاصله 400-500 متری حداکثر بتواند عمل کند . یک سلاحهایی هست به نام " موشک موشکهای ضد تانک" . موشکهای ضد زره معروف بود .نمونه آمریکایش تاب و دراگون است . یک نمونه روسیش با دوکپاست . یک سلاحی هم بنام موشک میلان بود ، که از خود عراقی ها غنیمت گرفته بودیم . این موشکها هدایت شونده اند . یعنی از زمانیکه از طرف تیراندازش شلیک شود، تا لحظه ای که به هدف می خواهد بخورد قابل هدایت است ، یک اهرم کنترلی دست تیزانداز دارد ، که تیزانداز در کل مسیر این راهدایتش می کند . این سلاح ضد زره که چند مرتبه صحبت شد .این ضد زره می توانست فواصل دورتر قرار بگیرد و قدرت انهدامش از موشکهای آر پی جی و اینها خیلی بیشتر بود و می توانست ، به فواصل دورترکه می زند ، عراق را دورتر نگه دارد و مانع نزدیک شدن آنها به ما بشود. در این عملیات والفجر 4 من به عینه هنرموشکهای مادوکتا را دیدم . چون منطقه کوهستانی بود ، هدفهای ضد زره خیلی کم بود . و به قول معروف توی آن عملیات یک جاهایی لازم می شد سلاح ضد زره برعلیه سنگرهای خاصی که نیاز به انهدامش بود. من یادم است که در ارتفاعات کانی مانگا خود شهید همت می آمد وبعضی از سنگرها را نشان می داد و آقای خوشدل آنها را با موشکهای مادوکتا مورد هدف قرار می داد.

http://cdn.persiangig.com/preview/Fw9qgDez1g/photo_2016-10-29_17-16-22.jpg

حمید حق شناس : سال 62 در عملیات و الفجر4 ، البته یک سلسله عملیاتی بود که شکست خورد . بعد ازخرمشهر ، رمضان ، والفجر مقدماتی و والفجر یک . عملیاتها لو رفته بود . بچه های نیروهای سپاه ، ارتش و بسیج شهید می شدند . جنازه هاشان مانده بود . خیلی از این پیکر شهدا که الان می آورند مربوط به همان زمان است . در بعد از بعضی از این عملیاتها یک روحیه یاسی به همه دست داده بود . چند تا عملیات پشت سرهم و همه هم به ظاهر شکست خورده بود . من یک بسیجی ساده بودم . بدون پست و مقام الحمدلله . فقط از دید یک بچه بسیجی عرض می کنم . ما را به غرب آورده بودند . من یادم است شهید همت در آن زمان می گفتند کلید پیشرفتهای جنگ در غرب است . چون همیشه می گفت : ما در جنوب مزیتی نداریم ، جنوب دشت است . کسی می تواند در دشت عملیات کند ، که هم هوایی خوبی داشته باشد و بتواند پشتیبانی خوبی بکند و هم زرهی خوبی داشته باشد ؟ چیزی که ما واقعا" اصلا" نداشتیم . زمانیکه ما دراین پادگان قلاجه مستقر شدیم ، یکی یکی گردانها آمدند . من گردان میثم بودم . فرمانده گروهان شهید ابراهیم کسائیان ( روحشان شاد ) روزیکه آمدند نیروها را تحویل بگیرند ، بارها تاکید کردند بچه هایی که در عملیاتهای قبلی زخمی شده اند، نیایند . ما می خواهیم عملیاتی بکنیم که درکوه سخت است . ما یک گردان خط شکن می خواهیم . تقریبا"می توان گفت : نیروها را جدا کردند . چند ماه آنجا برای آمادگی عملیات ، رزم شبانه دویدن روزها . روزهای آخری که می خواستند ما را برای عملیات ببرند ، پادگان قلاجه در کوه بود و سرازیری ، سربالایی شیبهای تندی هم داشت .16، 17 کیلومتر دویدن سربالایی . واقعا" یک کار بسیار سختی است . بچه های رزمنده چون چند ماه پیش هم بودند ، خیلی باهم مانوس شده بودند . قبل عملیات خوب پدافند هم رفته بودیم . من یادم است ، گردان ما آن شبی که به ارتفاعات کانی مانگا رفت، یک ارتفاعات بلندی بود ، که خیلی هم طول وعرض بلندی داشت . از لحاظ نظامی عدد و رقم نمی توانم بگویم . آنقدر گردان آمادگی داشت که ما ارتفاعات کانی مانگا را با هفت تا زخمی گرفتیم . قبلش عملیات شده بود . عراقی ها هم آمادگی داشتند . ولی ارتفاعات کانی مانگا فتح شد . این ارتفاعات 1904 که می فرمایند ، کله قندی ، این کله قندی قله این ارتفاعات بود . یعنی به این صورت بود که پشت سرنیروها سمت پنجوین بود . سمت راست و چپش این ارتفاعات بود . اگر هر گروهی ( چه ایران چه عراق ) می توانست بر کله قندی اشراف داشته باشد . نیرو داشته باشد ، خوب بر کل آن منطقه تسلطی داشت . اگر نبود که به مشکل برمی خورد . چون دیده بانهای دشمن نیروهایشان روی آن ارتفاعات بودند . ازاین ارتفاعات کانی مانگا هم مثلا" باید عقب نشینی می شد . اما شبی که ارتفاعات کانی مانگا فتح شد ، آن قسمتی که به کله قندی می خورد ، ارتفاعات 1904 بود که بچه ها رفتند وگرفتند . اما منتها آن قدر آتش ارتش عراق سنگین بود. این در اسناد جنگ هم هست . اولین عملیاتی که عراق در آن از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد درهمین عملیات بود . اولین عملیاتی که عراق از نیروهای گارد ریاست جمهوری ، نیروهایی که در کشورهای اروپای شرقی و در روسیه و اینها دوره دیده بودند . در این عملیات از نیروهای خبره و ورزیده و سابقه دار استفاده کرد . من از این صحبتهایم می خواهم آخر یک نتیجه ای بگیرم . اینها وقتی ارتفاعات را گرفتند، باز دوباره عقب نشینی شد . نیروها روی کانی مانگا آمدند. دوروز بعد دو مرتبه عملیات شد . که درآن مرحله دو وقتی نیروها جلو ، روی کله قندی رفتند ، برای بار دوم یعنی اینقدر کشته های ارتش عراق زیاد ریخته بود . بعضا" هم شهدای خودمان بودند. حجم بسیار کوچک ، تماما" شهدای ما و تلفات آنها بود. تقریبا" دود همه جا را گرفته بود . جایی نبود که توپ روی زمین بخورد . هرجا می خورد جنازه ها به هوا می رفتند. بعد بمباران هواپیماها ، توپخانه منطقه بسیار کوچک و چون مهم بود ، حجم آتش بسیار زیاد بود. آنجا فرمانده دسته ای داشتیم ( روحش شاد ) شهید مهدی میرزایی . شاید حضورامروز من به خاطر یاد آوری از آن شهداست . این مهدی میرزائی اصلا "ریش و سبیل نداشت . شما از یک فرمانده گروهان چه انتظاری دارید ؟ یک جوان لاغر اندام و قد بلند بود. صد نفر نیرو بودیم یعنی سه دسته می شدیم. همسن بچه ها بود . یک نیروی ساده ، که عضو سپاه و بعدا" فرمانده گروهان شد. ولی گروهان را خیلی خوب جمع و جور می کرد . نیروهایی که در این جنگها شرکت می کردند ، اینها نیروهای شهادت طلب بودند وکسی را زوری به آنجا نیاورده بودند. قبل از اینکه فرمانده بگوید نیروها ، کار خود را می دانستند . وقتی ما به ارتفاعات کله قندی رفتیم ، آتش خیلی شدید شد و عراق چون میدان مین زده بود ، عده ای از بچه ها هم روی مین رفتند . شهید کسائیان دستورعقب نشینی داد . چون واقعا" جای ماندن نبود . تلفات خیلی بالا رفته بود . اگر نیروها می خواستند عقب نشینی کنند ، اگر نیروها بصورت عادی به سمت عقب می آمدند ، عراقی ها ظرف یکی دو دقیقه می آمدند و نیروها را از پشت می زدند .عراقی ها پایین کله قندی بودند و دائم از همه طرف فشار می آوردند که بیایند و کله قندی را تصرف کنند. من کنار شهید مهدی میرزائی نشسته بودم . وقتی بیسیم زدند و دستورعقب نشینی دادند شهید غلامی معاون گردان ایستاد و کمی نگاه کرد . من هیچ وقت خشم اورا ندیده بودم. هیچ وقت چهره جدی اش را تا آن زمان ندیده بودم . سرشهید میرزائی داد زد و گفت تو نمی توانی نیروهایت را جمع کنی ؟ عرضه نداری . گروهان را جمع کن و به عقب بفرست. موقع عقب نشینی گفتند که چهارنفر بایستند، چهار تا شیار بود ، که دراین شیارها بایستند و تیربار بگذارند ، نگه دارند تا نیروها فرصت عقب نشینی پیدا کنند . کسی که می ایستاد آنجا باید از جانش می گذشت . هیچ راهی نداشت . خیلی ها داوطلب شدند . ولی شهید مهدی غلامی ، شهید مهدی میرزائی فرمانده گردانمان ، فرمانده دسته مان شهید عباس بختیاری . یعنی فرمانده گروهان ، فرمانده دسته و مسئولین گردان اینها ایستادند تا نیروها به عقب کشیده شوند. من و شهید بختیاری آخرین کسانی بودیم که از کله قندی پایین آمدیم . آن لحظه خداحافظی را من نمی دانم چه زبانی ، چه قلمی می تواند وصف کند ؟! بچه ها اینها را بغل و گریه می کردند ، که فلانی تو بیا عقب . ثانیه های آخرعمرشان بود . اینها خیلی با صلابت فریاد می زدند. بعضی از بچه ها می گفتند : مهدی بیا عقب ما منتظر می مانیم . باهم برویم و او داد می زد : من دستور می دهم به عقب بروید . من الان فرمانده شما هستم . بهتان دستور می دهم بروید عقب . این چهار، پنج نفر ماندند . ما که از کله قندی پایین آمدیم 50 متر نشد عراقی ریختند و آن ارتفاعات را تصرف کردند . تیربارهایشان آنجا کار می کرد . بچه ها که می آمدند عقب از پشت تیر می خوردند . از ارتفاعات که می آمدیم پشت به عراقی ها و رویمان به خودیها بود . من صحنه شهادت بچه ها یادم هست . نمی توانستیم جلو بیاییم . چون اگرمی آمدیم در تیررس عراقی ها واقع می شدیم. تیربار بچه ها را درو می کرد. صحنه عجیبی بود . قبل از عملیات به یاد می آورم که بچه ها در ستون برای شهادتشان دعا می کردند.

رضا نامی : نکاتی در مورد عملیات والفجر 8 را می خواهم ذکر کنم . اتفاقی که افتاد بعد از عزیمت از جنوب به غرب کشور در همان اردوگاه قلاجه ، به هرحال قرار نبود لشکردرعملیات والفجر سه شرکت کند. اما این عملیات انجام شد و ناخودآگاه بخاطر مشکلی که در این عملیات پیش آمد بخشی از استعداد لشکر وارد شد . در واقع با تصرف کله قندی درآن منطقه ، والفجر3 بطور کامل با موفقیت توام بود . درادامه که همه در منطقه شیخ صله آماده شده بودند ، یک طرح عملیات درآن مقطع مطرح شد، که عملیات بمو و شیخ صله اجرا شود. در آن لحظات آخر، چند روز قبل عملیات ما شاهد هواپیماهای عراقی در منطقه شیخ صله بودیم . برگه هایی ریخته واعلام کرده بود ند که ما از حضور شما مطلعیم وازعملیات آگاه هستیم . بعد از عملیات والفجر سه ، تیپ دوالفقار که اولین فرمانده اش شهید ناهیدی بود که بعد از ایشان شهید نورانی فرماندهی را به عهده داشتند . درست در همین مقطع طی کمینی که دوستان از اسلام آباد به سمت قلاجه می آمدند ، برادر نورانی فرمانده تیپ ذوالفقار، شهید فکور فرمانده واحد 107 و برادر برقی به شدت مجروح شدند. یعنی درست نزدیک عملیات ، تیپ ذوالفقار فاقد فرماندهی بود. شهادت شهید نورانی دراین مقطع و شرایط ، خلائی ایجاد کرد . جمعی تشکیل دادیم که برای این خلاء چه باید کرد؟ در این مقطع شهید کابلی ، به تاکید دوستان و مسئولین واحدها ، سرانجام - با تکلیف شدن فرماندهی از سوی شهید همت به ایشان - فرماندهی را به عهده گرفتند . به محض لغوشدن عملیات در منطقه شیخ صله خیلی سریع به بچه های لشکراعلام شد ، جلسه تشکیل شد . بلافاصله مسئولین لشکرگفتند منطقه جدید اعلام شود که همین منطقه والفجر4 بود. سریع باید شناسایی و انتقال صورت و عملیات انجام بگیرد . با هلی کوپتر از قلاجه به بانه رفتیم با جمعی از بچه های مسئولین لشکر. به بانه رسیدیم و ازآنجا از راه زمین وارد لشکر8 نجف شدیم که فرمانده اش شهید احمد کاظمی بود. بعنوان اولین مسئولین لشکربرای شناسایی منطقه وارد شدیم. شب را در قرارگاه تاکتیکی لشکر 8 استراحت کردیم. شب خاطره انگیزی بود برای بچه های 8 نجف و بچه های 27( در واقع بچه های تهران و اصفهان ) بود که البته اکثر آنها شهید شدند . صبح فردا برای شناسایی منطقه وارد منطقه شدیم . بعد از شناسایی به قلاجه برگشتیم وآنجا تصمیم گرفتند ، ضمن توجیح واحدها خیلی سریع قرار شد تجیهزات و امکانات وارد منطقه مریوان بشود. مجموعه ذوالفقار مجموعه واحدهای سلاح سنگین و نیمه سنگینی بود که بیشتردر رفع پاتکهای دشمن استفاده می شد. و چند هفته طول کشید انتقال مجموع ذوالفقار و به طبع آن مجموعه لشکر که در چند ستون انجام شد. وقتی وارد منطقه مریوان شدیم به هر حال دشت پنجوین که ادامه اش به روستای کیکن می رسید. یعنی همان منطقه عمومی والفجر4 . وقتی وارد منطقه شدیم من به یاد سه سال پیش افتادم . چون سال 59 هم آنجا بودم وضعیت خودم را نسبت به سه سال پیش مقایسه می کردم ( 17 سالگی و حالا20 سالگیم را) . بعداز ورود حاج احمد متوسلیان - فرمانده سپاه مریوان - بچه ها را جمع کردند و براحترام نسبت به مذاهب – نیروهای بومی منطقه – تاکید داشتند . قرارشد مصطفی راجویی به پیشنهاد فرمانده ما را به خط مقدم ببرد . شمارش معکوس برای اجرای عملیات والفجر4 فرارسیده بود. ماموریت لشکر27 در واقع مرحله سوم عملیات بود. مرحله اول و دوم قرارشد همان لشکرنجف ، لشکرعاشورا و لشکرعلی بن ابی طالب از شمال منطقه به ارتفاعات لری که داخل خاک عراق بود و کنگرک تصرف صورت بگیرد و بعد مرحله دوم و سوم در دشت پنجوین که در ارتفاعات کانی مانگا که محوراصلی بود انجام شود. اما ماموریت ذوالفقار فراتر از بحث لشکربود. اگر لشکردرمرحله سوم وارد عمل شد، مجموعه ذوالفقار ازهمان مرحله اول در دشت پنجوین وارد عمل شد. دوستان به جزئیات نبرد اشاره کردند . ولی درمجموع عملیات موفقی بود. همان روزاول عملیات ، مقابل رودخانه غزلچه که جلوی شهرپنجوین بود. در واقع همان ارتفاعات بین کانی مانگا وهمین ارتفاعاتی که تازه تراست . یک نقطه ای بود که بعد از مرحله اول و دوم نقطه تهدید منطقه عملیاتی بود. یعنی این احتمال وجود داشت که نیروهای زرهی و نیروهای عراقی از همین منطقه عملیات را مورد تهدید قراردهند. بخاطر همین از همان روز اول خاکریز مقابل این رودخانه بنا شد و مجموعه واحدهای ذوالفقار پشت این خاکریز قرار گرفتند.( تمام واحدها ) خدا رحمت کند مسئول واحد ضد زره ، شهیدحسن بختیاری بود. شهید کابلی ( روحش شاد ) در آن زمان با آن مجروحیت و پای زخمی، به عنوان فرمانده تیپ با هم از خطوط مقدم سرکشی می کردیم . در مرحله سوم در ارتفاعات کانی مانگا – ارتفاعات کاملا" تودر تو ، مرتفع و حساس بود که ماموریتش را لشکر انجام می دهد وآنجا هم پشتیبانی واحدهای مختلف را ذوالفقارمی کرد. مرحله سوم که مکمل مرحله اول و دوم بود کاملا" با موفقیت انجام شد . این عملیات که بین عملیات گسترده و محدود محسوب می شد ، آن سال ضربه مهلکی به عراقی ها زد. به تفسیرو اعتراف رادیوبی بی سی آن زمان اعتراف شکست را ارتش بعث عراق آن سال پذیرفت . با عملیات والفجر 4 عراق مجبورشد بخشی از استعداد خودش را از جنوب وارد منطقه شمال غرب بکند.

تهیه و تنظیم گزارش:

کانون ادبیات داستانی

لنا گودرزی

عکس ها :

مرجان قدیانی

http://cdn.persiangig.com/preview/uktFF7srML/photo_2016-10-29_17-17-18.jpg

http://cdn.persiangig.com/preview/vyCp4ZMJpM/photo_2016-10-29_17-17-31.jpg

http://cdn.persiangig.com/preview/UDccFSCneY/photo_2016-10-29_17-16-55.jpg

http://cdn.persiangig.com/preview/MFh7kb1CcE/photo_2016-10-29_17-16-42.jpg

ادبیات داستانی...

ما را در سایت ادبیات داستانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 196 تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 5:11

صفحه بندی