گزارش یازدهمین نشست ادبی کانون قلم آوران ابن سینا

خرید بک لینک
بنام خدا

گزارش نقد داستان« زنی درخیمه»از مجموعه داستان های کتاب «جلوه سوگ » ،نوشته خانم مرجان حصیرچی در کتابخانه ابن سینا

چهارشنبه۲خرداد۱۳۹۷


درابتدا ی جلسه ،قاری محترم با تلاوت آیات مبارکه سوره « قدر» که مناسبت با ماه رمضان داشت ،همه را به فیض رساندند وسپس به احترام پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران همه به پا خاستند.


سپس خانم نجمه ولی پور بعنوان مجری جلسه،شعری را به مناسبت سوم خرداد وآزادی خرمشهر قرائت کرد وضمن خوش آمدگویی به استاد ابوالفضل درخشنده وحاضران درجلسه، به معرفی نویسنده وسابقه ادبی ایشان پرداخت: یکی ازمنتقدان کتاب گمشده مزار شریف نوشته سعید عاکف، داور ادبی ششمین دوره جایزه ادبی فانوس، داور ادبی چهارمین و پنجمین وششمین دوره جشنواره ادبی نسیم کلمات ونخستین جشنواره ادبی روزمهرورزی، برگزیده جشنواره های مختلف ادبی ، نویسنده مجموعه داستان کتاب کرکس دوم، چاپ چندین داستان در کتاب نسیم همدلی و یک داستان در مجموعه داستان کتاب "هنوز بی قرار نگاهت هستم "از مجموعه داستانهای کوتاه برگزیدگان نهایی هفتمین دوره جشنواره داستان انقلاب . سپس از ایشان دعوت کرد به جایگاه تشریف بیاورند.

مجری جلسه ،کار شناس ادبی سرکار خانم کیانی واولین منتقد ،سرکار خانم دیانی ، را به جایگاه دعوت کرد ورزومه کاری آنها را بر شمرد.

خانم معصومه کیانی ریس کتابخانه ابن سینا ضمن تبریک ماه مبارک رمضان، خلاصه ای ازداستان زنی در خیمه را برای حضار تشریح کرد: داستان "زنی در خیمه" از مجموعه داستان کتاب "جلوه سوگ"یعنی اولین داستان کتاب جلوه سوگ هست .این داستان در رابطه با خانمی هست که آن اتفاقاتی که از بچگی برایش پیش آمده ،توضیح می دهد وناکامی های خودش را به حساب بدشانسی میگذارد.در ابتدای دنیا آمدنش مادرش را از دست می دهد. بعد به دلیل وجود نامادری مجبور می شود با کسی که دوستش ندارد وشغل خوبی هم ندارد از دیدایشان، ازدواج کند.بعد از ازدواج هم با اینکه همسرش را خیلی نمی پسندد ولی مرد خوبی می داند که حداقل اورا درک می کند.


خدا به آنها یک فرزنددختر می دهد که بعد از بزرگ شدن دچار سانحه ای می شود.اینکه داشته می رفته جواب کنکورش را بگیرد، ماشین به او می زند ومنجر می شود که فلج نخاعی بشود ودیگر تا آخر عمرش نتواند حرکت بکند. این مادر با تمام شرایط وسختیهای زندگی همیشه درصدد شفای فرزندش بوده تا اینکه روزی میدان امام حسین می رود وخیمه های برپا شده امام حسین را در آنجا می بیند ونا خودآگاه تحت تاثیر قرار میگیرد وبرای شفای فرزندش دعا میکند.اما دراین بین شیطان گولش می زند و باعث می شود که عمل ناخلفی را انجام بدهدودست به یک سرقتی بزند که بعد ازاین عمل پشیمان می شود وآن سنگ حرم را که برداشته بود سرجایش می گذارد.


سپس خانم منصوره دیانی به ویژگی های فکر اولیه وتناسب زاویه دید داستان پرداخت و گفت: فکراولیه لزوما بایدقابلیت گسترش داشته باشد وعدم تعادل داشته باشد که منجر به درگیری ذهنی بشود . ما در این داستان ، همان اول عدم تعادل داریم که منجر به درگیری های ذهنی وتحریک کنجکاوی می شود. چون ما تا آخر داستان می خواهیم بدانیم آیا زن که سنگ حرم را برداشته ، سرجاش میگذارد؟و آیا آن دختر شفا میگیرد ؟از همان اول عدم تعادل ایجاد کرده وپی درپی هست. احساس برانگیزی هم خوب است ولی می توانست بهتر باشد.


زاویه دید، تلفیق زاویه دید من راوی وتک گویی نمایشی هست . خواننده حضور شخص دیگری را احساس میکند. اگر اسم داستان زنی در خیمه نبود،فکر میکردیم زن با پلیس یا بازپرس دارد صحبت می کند.
در داستان کوتاه پروسه زمان وشخصیت سازی مهم است وقسمت زیادی از اطلاعاتی که به ما داد،لازم نبود ومی توانست اطلاعات را قطره چکانی به ما بدهد تا تعلیق بیشتری ایجاد کند وهمزاد پنداری بیشتری داشته باشد.


خانم معصومه کیانی به عنوان کارشناس ادبی گفت: داستان عدم تعادلهای متعدد دارد و تعلیق آن مخاطب را تا آخر داستان با خود می کشاند. من با خانم دیانی موافق هستم ،بکار بردن کلمه آقا از موارد تک گویی نمایشی هست ودر آخر مشخص می شود که منظور" آقا امام حسین "است.
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

خانم مرجان حصیرچی درابتدا ضمن تشکر از حضور استادابوالفضل درخشنده ودوستان عزیز که با زبان روزه به این جلسه تشریف آوردند،ضمن توضیحاتی درخصوص چگونگی بوجود آمدن فکر اولیه در نوشتن این داستان گفت :در موردفکراولیه داستان ،خب مشخص بود در مورد موضوع محرم و امام حسین هست.مهرماه سال ۱۳۹۴، حدود یک ماهی بود که کلاس آمده بودم و آنجا قرار بود به مناسبت ماه صفر ومحرم برویم و خیمه هایی که در میدان امام حسین هست همراه با استادابوالفضل درخشنده دیدن کنیم وفکر اولیه بگیریم. یک شب من رفتم و خیلی هم دیر رسیدم. با استاد درخشنده و آقای روشن ضمیر ودوستان خیمه ها را یکی یکی دیدن کردیم و عکس و فیلم های زیادی گرفتم.ساعت حدود ۹ شب شد. از استاد خداحافظی کردیم ومن ماندم و خیمه هایی را که ندیده بودم .یکی یکی شروع کردم به دیدن و برای گرفتن پلاک شهدا که برویم از طرف خانواده هایشان بر سرمزارشان فاتحه ای بخوانیم ، منتظرگرفتن پلاک شدم . درهمین حین هم دو برادر جانباز را دیدم وخاطرات آنها را گوش دادم .تا اینکه ساعت ۱۰ شب شد .از آنجا رفتم وشاید حدود ۱۰ سوژه یا فکر اولیه به ذهنم رسید .

روزی که خواستم این فکرهای اولیه را بنویسم . چون من همیشه کارهایم دقیقه ۹۰ هست. یک آدم منظمی نیستم .شروع کردم یکی دو روز مانده، از استاد فرصت گرفتم و۶ دی ماه بود که داستان را نوشتم و جالب اینکه هیچکدام از آن سوژه ها را ننوشتم.تنها یک سوژه ای که ناگهانی به ذهنم رسید واین شاید بگویم درست ترین سوژه یا فکر اولیه ای بود که به ذهنم رسید. چون همانطور که می دانیم فکرهای اولیه متعددی به ذهن نویسنده می آید و خودشان را یکی یکی براساس ضرورتشان به نویسنده تحمیل میکنند ونویسنده مجبور می شود یکی از آنها رابنویسد.


هیچکدام از آن سوژه ها نتوانست به من تحمیل بشود. چرا ؟ چونکه من در ضمیر ناخودآگاهم ،حس ، حس برانگیزی نسبت به دوچیز داشتم :یکی آن خیمه بزرگ قهوه ای رنگ بود که واقعا من را خیلی جذب کرد ویکی هم سنگ حرم آقا امام حسین(ع) بود که خب خیلی من ارادت دارم به آقا امام حسین(ع).شاید از درون من ، در ضمیر ناخودآگاه من ،باعث شد که این فکر اولیه همان موقع جرقه بزند و این همان بصیرتی است که روانشناسان می گویند:بصیرت این هست که ناگهان یک چیزی در ذهن شما جرقه بزند و بگویید آهان!همین است .فکرهای اولیه هم میگویند که همین است وشما مثل ماهیگیری می مانید که منتظر هستید ،ماهی بگیرید.


این فکر اولیه شاید به یاری خداوند وخود آقا امام حسین (ع)هم بود . چون در خیمه امتداد سرخ که من آنجا رفتم و روی تابلو یادگاری، نوشتم:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای شهیدان آمده ام و آمده ایم بنویسم از شما وبزرگتان حسین بن علی (ع) .
وهمین هم شد و خوشحال هستم که این فکر اولیه به ذهنم رسید .

سپس در پاسخ به نقد اولین منتقد گفت :تخیل هم واقعا نقش بسیار به سزایی دارد در آن فکر اولیه و در نگارش آن .آن آقا ،آقا را که گفتند خانم دیانی ، خب خانم کیانی درست گفتند .یکی اینکه علتش هم این بود که من نمیخواستم لو بدم تا پایان داستان که این زن دارد با کی صحبت میکند واولین باری بود که من از زاویه دید تک گویی نمایشی که سالها آرزو داشتم بنویسم وبرای من سخت بودوچند ماهی هم بیشتر نبود که کلاس استاد آمده بودم و موفق شدم بنویسم. شاید یک امتحان بود برای من و شروع کردم به نوشتن .


درمورد آن فلش بکی هم که خانم دیانی گفتند،من چند صحنه ای که آوردم، خاطره هایی که زن دارد برای امام حسین(ع) تعریف میکند. این خاطره هابه صورت روایت شفاهی هست. از زندگی خودش میگوید تا اینکه توجیه کند آن عمل خودش را.اینجا مکانیزم دفاعی توجیه پذیری یا اشکال تراشی هم هست که برای آن کار بدش ،شخصیت پشت سرهم دلیل تراشی یا اشکال تراشی میکند.


درمورد شخصیت سازی هم ،من آنجامیخواستم ،انگیزه رفتاری شخصیت زن را نشان بدهم وفکر میکنم که با عمل داستانی و تکنیکهای دیگری که در داستان نویسی موثرهستند توانستم که در واقع فکر اولیه ام، قابلیت گسترش پیدا کند و خواننده را تا آنجا که من می دانم وخیلی ها داستانم را خواندند ،تحت تاثیر قرار گرفتند و داستانم حس برانگیزی داشت.
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

خانم الهه توکلیان مدیر خانه فرهنگ شهید اندرز گو دومین منتقد بودند.ایشان ضمن تبریک ماه مبارک رمضان وقبولی طاعات وعبادات به استاد محترم ودوستان عزیز گفتند :اولین باری است که در این جایگاه درس پس میدهم .


سپس به تعریف کوتاهی از ارکان داستان پرداخت وگفت : در مقدمه باید تحریک کنجکاوی،لحن ولهجه وشخصیت داستان به خواننده معرفی شود وزمان ومکان داستان معرفی شود.در این داستان مقدمه همراه با دیالوگ بود وزاویه دید تک گویی نمایشی وشخصیت، خود راوی است وما اطلاعاتی از زمان و مکان داستان نداریم و درانتها متوجه شدیم که مکان میدان امام حسین است.تکرار کلمه آقا یکی از مکان هایی ، مثل امام زاده را تداعی میکند.مقدمه داستان طولانی است وتوصیف ندارد.


نقاط برجسته داستان ،همان گره افکنی وعدم تعادلی هست که درادامه داستان بوجود می آید.عدم تعادل از آنجاست که ما می بینیم حادثه ای برای دختر این خانم اتفاق افتاده ولی به اوج نمی رسد وما اطلاعات کمی از این دختر داریم.کشمکش آدمی با خودش را بیشتر نشان میدهد .هول وولا زیاد نیست وسریع از تنه به نتیجه می رسیم.نتیجه داستان که سومین رکن هست،باید گره گشایی انجام شود وانتظار به پایان برسد ، در این داستان گره گشایی وبعد نتیجه گیری به سرعت انجام می شود .

خانم مرجان حصیرچی ضمن تشکر از این منتقد گفت: ایشان توضیحاتی در مورد تکنیکهای ارکان داستان دادند که ۳ رکن هست :مقدمه، تنه، نتیجه. خب قبول دارم که توصیف خیلی کم انجام دادم. شاید به خاطر دقیقه ۹۰ واینکه سریع تر داستان را بنویسم وبفرستم و اینکه یک حالت شیطنت هم بود در نوشتن من .من به یک صورتی تصمیم داشتم که به صورت طنز بنویسم وهمانطور که چند ماه پیش آقای ناصر فیض (شاعر وطنز پرداز) در رادیو پیام هم این داستان رانقد کردند از منظر طنز گروتسک که خواننده واقعا نمی داند بخندد یا گریه بکند؟من بیشتر مدنظرم این بود که یک داستان طنز درهمین مایه بنویسم و تکنیکهای داستان نویسی هم خب آن زمان واقعا نمیدانستم به جز زاویه دیدها.شاید ۳ ماه تا آن موقع کلاس نرفته بودم و حالا من دارم از مکانیزم دفاعی توجیه برای خودم استفاده میکنم که خب درست هم نیست.


کشمکش داستانی که گفتند درست هست. واقعا زن از همان لحظه اول کشمکش با خود دارد و بعد در صحنه هایی که به صورت روایت شفاهی که برای امام حسین دارد تعریف میکند از زندگی خودش و گذشته اش در آنجا ما کشمکشهایی می بینیم . آن صحنه ای که عمویش می آید درگیر می شود آنجا ما کشمکش آدمی با آدمی داریم و یا صحنه ای که زن راضی به ازدواج نمیشود و به زور کتک پدرش و زن پدرش که تحمیل میکند ازدواج کند . این کشمکشها را در صحنه های مختلف ، من سعی کردم بیاورم .ولی این زن خب یک زن عامی ، یک زن بی سواد هست.حتی توی صحبتهایی که میکند مثلا "سواد" رامیگوید:"سوات" .من سعی کردم با چینش کلمات نشان بدهم بی سوادی زن را و اینکه از طبقه پایین اجتماع هست.


درست است من آن حالت انتظاریعنی هول وولا ، دلهره را در خواننده ایجاد نکردم .آن گره افکنی من به خاطر تقابل و کشمکش آدمی با آدمی چون انجام نشد ،داستان در حد یک مقدمه بود و به تنه داستانی نرسید و اینجا نتیجتا ما بحرانی نداشتیم .فقط همان کشمکشهای ذهنی زن بود و دلیل تراشی اش برای اینکه چرا این کار را انجام دادم و سنگ حرم ات را امام حسین دزدیدم .

خانم معصومه کیانی به عنوان کارشناس ادبی این جلسه گفت: در مقدمه داستان نویسنده فرصت زیادی ندارد که توضیحات زیادی بدهد و بخواهد با قلاب چخوف ، سریع خواننده را به سمت خودش بکشاند برای همین کشش داستان کمتر بود.
من با خانم توکلیان موافقم که انتهای داستان متوجه شدیم که مکان میدان امام حسین است وزمان هم مشخص نبود ایام صفر یا محرم هست.
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

خانم نجمه ولی پور سومین منتقد ،خانم غزل بابایی را برای نقدزمان ومکان واتمسفر داستانی ،معرفی کردو رزومه کاری این منتقد جوان را برشمرد.


سپس غزل بابایی به نقد زمان ومکان واتمسفر داستانی پرداخت و گفت: ترجیح میدهم بامبحث مکان شروع کنم .ماجراهایی که رخ میدهد درمکان های مختلفی هست.این مکان ها بعضی «خاص»وبعضی« عام» هستند.از اول که با خانه آشنا می شویم،از توصیفات کم استفاده شده وبه جزئیات نپرداخته است.مکان مرده شور خانه که خاص هست خیلی ویژگیها دارد که خوب ازآن استفاده نشده ودیگری خیمه هست که آن هم یک تصویر کوچکی در ذهن ما ایجاد میکرد.مکان به واقع نمایی پرداخته.


در «زمان تقویمی» نویسنده موفق بوده وما فهمیدیم که حادثه درچه زمانی رخ میده ودر مورد روز وساعت وماه در حدی که خواننده احتیاج دارد گفته شده است.
از زمان حسی هم می توانست استفاده کند که نبودن آن احساس بر انگیزی وهمزاد پنداری را کم کرده بود.
اگر از زمان حال استفاده کرده بود و وقایع در گذشته اتفاق افتاده بود،مثلا " نمی دانی که دراین سالها برمن چه گذشت". وقایع در گذشته اتفاق افتاده واین شخص الان از آن استفاده می کند وآن هول وولا را را ایجاد میکرد.


زمان شروع داستان از آنجایی که زن وارد خیمه ها می شود شروع می شد ، خیلی بهتر بود .نویسنده با اتمسفری که در اختیار داشت خیلی خوب می توانست یخ زدن آب وبخار دهان ،احساس سرما را نشان بدهد.
مکان مرده شور خانه باچیز هایی مثل صدا ها وسایه ها وعوامل دیگرمثل تابیدن نور روی خیمه ها جذابیتش را بیشتر کرد. جای توصیف در داستان خالی بود.


خانم مرجان حصیر چی نویسنده در پاسخ به این منتقد گفت :خانم بابایی خب آنقدر توضیحاتشان کامل بود که من واقعا کم آوردم .توضیحات خیلی خوبی دادید. ولی جایی که داشتید توضیح میدادید در مورد خیمه قبل از اینکه درباره اتمسفر صحبت کنید در مورد مکان صحبت کردید. من فکر میکنم که بیشتر به اتمسفر میخورد.چون اتمسفر هست که محیط را نشان میدهد.مثلا چینش آن میز یا مثلا نور و...


من فقط این را بگویم که فضا آن روح حاکم بر داستان هست.من این تکنیکها را به کار نبردم .شاید فقط به خاطر اینکه هی روایت شفاهی داشت این زن وصحنه پشت سرهم من داشتم که این زن داردخاطراتش را تعریف میکند. برای اینکه توجیه بکند آن عمل زشت دزدی اش را، شاید به زمان و فضا یا اتمسفر داستانی زیاد نپرداختم .قبول دارم که اینها نبود.


در مورد مکان هم بگویم که من مکان را اگرچه عنوان نکردم در ابتدا داستانم ،چون دلیل داشتم. اینکه باید از خواننده یک سری اطلاعات را موقعی که دیالوگ دارید می گویید و البته به نظر خودم در هنگامی که دارید از زاویه دید تک گویی نمایشی استفاده میکنید باید پنهان کنید.من اگر آن لحظه اول میگفتم: "من الان توی خیمه هستم آقا.آمدم آقا سنگ حرمت را بدزدم ".خب من داستان را لو دادم .اما من با عنوان داستانم به نوعی مکان را به خواننده معرفی کردم "زنی در خیمه ".


اینکه می گویند که در مقدمه داستانی عنوان داستان و طرح روی جلد خیلی مهم هست ، برای مکان هم شاید میشود از عنوان داستان استفاده کرد.برای معرفی مکان ، من مکان را در شب انتخاب کردم و آن محیط خلوت خیمه را انتخاب کردم .اینکه آن زن نمیتوانست دزدی کند جلوی دیگران وباید آنجا صدرصد خلوت می بود. چون در طول روز اگر این زن جلوی دیگران و جای شلوغ دزدی میکرد، شاید باور پذیریش برای خواننده کمتر بود واینکه زمان ومکان هر کدامشان توجیه کننده همدیگر هستند و باعث تقویت پیرنگ داستان میشوند . من قبول دارم که پیرنگ داستانی، داستانم قوی نبود وخب باید روی آن کار بشود.

در ادامه خانم معصومه کیانی ضمن تشکر ازمنتقد ونویسنده گفت: خانم بابایی آنقدر توضیحاتش شفاف وخوب بودکه واقعا جایی نمانده که بگویم و به خصوص خانم حصیرچی که توضیحات را کامل کردند. همه موارد را دوستان گفتند ومورد خاصی به ذهنم نمی رسد.
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

خانم اعظم قاسمی کارشناس کتابخانه فرهنگسرای اخلاق ،چهارمین و آخرین منتقدی بودکه خانم نجمه ولی پور از ایشان دعوت کرد برای نقد ابزار پرداخت دراین داستان تشریف بیاورند.


ایشان ضمن گفتن قبولی طاعات وعبادات همه حضار در جلسه در موردابزار پرداخت در این داستان، باتعریف مختصری از ابزار پرداخت ،گفت: تلخیص بخشی از ابزار پرداخت هست که تاثیر مستقیم درپیشبرد داستان ندارد ولی زمینه ساز اتفاقات اصلی داستان میشود.


هر مطلب یا حادثه ای که درپیشبرد و برآورده شدن هدف داستان نقش نداشته باشد، محکوم به حذف است.طبق تعریفی که داریم، داستان از جایی شروع میشود که تعادلی به هم بخورد ولی این داستان این گونه نیست. داستان مقدمه طولانی دارد ودرخدمت داستان نیست.مادری برای شفای دخترش ازخیمه امام حسین دزدی میکند که خیلی زود متحول میشود.کاش نویسنده از روند تحول شخصیت به خوبی استفاده می کرد،پروسه تحول شخصیت بسیار مهم وکار ساز است .ایشان میتوانست صحنه هایی از مقدمه را موجزتر بنویسد که منجر کوتاه تر شدن مقدمه و رسیدن به تنه داستان باشد.


خانم اعظم قاسمی در ادامه گفت: توصیف یعنی ارائه تصویر ساکن از دنیای بیرون.به همین منظور تلفیق تلفیق دید نمایشی به زاویه دید اصلی ضرورت دارد.
نویسنده می توانست در قسمت تنه برای باور پذیری وهمزاد پنداری بیشتر داستان از تکنیک توصیف میدان امام حسین و خیمه وحتی جسم دزدیده شده استفاده کند ،تا مخاطب در حال وهوا واتمسفر داستان قرار بگیرد.


سومین ابزار پرداخت،صحنه وعمل داستانی است که می توان گفت جذابترین ابزار روایت است وخواننده را بی واسطه دردنیای داستان قرار می دهد.در این داستان با روایت ونقل وارگی محض روبرو هستیم. در داستان تصویر متحرک از واقعه نداریم که منجر به هول و ولا وتعلیق وکشش داستانی بشود.دزدیدن از خیمه امام حسین به سهولت وآسانی انجام می شود که ازجذابیت کشش واقع نمایی داستان کاسته است.


خانم مرجان حصیرچی در پاسخ به نقد چهارمین منتقد گفت :پرداخت از نظر لغوی به معنای جلا و صیقل هست وابزار سه گانه پرداخت که گفتیم :۱. تلخیص. ۲.توصیف. ۳. صحنه (عمل داستانی ) هست.
صحنه محل وقوع عمل داستانی هست در حالیکه طبق آموزشی که در کتابهای آموزش داستان نویسی نوشته شده همیشه این صحنه را از ابزارهای پرداخت داستانی نام میبرند ولی تعریفی که از صحنه بیان شده مغایر با کاربردآن هست.


من این را بگویم که واقعا جای توصیف در داستان من خیلی خالی بود که یکی از ابزارهای پرداخت است که باید توجه می کردم و بازهم میگویم من تکنیکها را آن موقع بلد نبودم. البته درجاهای دیگر کم وبیش یاد گرفته بودم .خب در صحنه هایی که من آوردم ، آن صحنه بچگی زن و صحنه ای که شوهر میکند من فکر میکنم که تلخیص داشت. یعنی دیگرآن قدر طولانی هم نبود. من شاید حدود دو سه پاراگراف فقط توضیح دادم که به خواننده نشان بدهم ،هم زندگی این زن را و هم عملش را، که زن دارد توجیه میکند. به این وسیله میخواستم نشان بدهم که این زن از یک طبقه فقیر هست وچه زجرهایی کشیده و یک جایی هم خودش می گوید:"آقا من اینجوری بودم . من خیلی درد کشیدم تو زندگیم ".
من هدفم این بود و فکر میکنم تلخیص را انجام دادم و عمل داستانی را در قسمت هایی شاید کم وبیش آوردم . فقط جای توصیف خالی بود. توصیف که ارائه آن تصویر ساکن از دنیای بیرون هست ،واقعا کار نکردم و جاش خالی هست.


در پایان نقد چهارمین منتقدخانم معصومه کیانی با تایید نقد خانم اعظم قاسمی، اضافه کرد : جایی نویسنده آورده که پدرم با دختر خاله اش ازدواج کرد. خیلی مهم نبود با هرکس دیگه ای می توانست ازدواج کندوهمانطور که خانم قاسمی گفتند،هول وولا در این داستان کم بود وتوصیف می توانست بیشتر باشد.امیدوارم نویسنده در داستان های دیگر این تکنیک ها را بکار بگیرند.
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

در پایان نقد منتقدین و کارشناس ادبی، خانم نجمه ولی پور ضمن تشکر از منتقدین ونویسنده،به عنوان حسن ختام جلسه از استاد ابوالفضل درخشنده(نویسنده، کارشناس ادبی، منتقدادبی، داور ادبی،مدرس آموزش داستان نویسی پیشرفته، محقق) دعوت کردند تشریف بیاورند و در مورد داستان، نقد و نظرشان را بیان کنند.


استاد ابوالفضل درخشنده در ابتدای سخنان خود ضمن تقدیر وتشکر از منتقدین ،به مناسبت سوم خرداد ،روز آزاد سازی خرمشهر گفتند :یادمان نرود که چه روزهایی راپشت سر گذاشتیم وچه کسانی جان فشانی کردند که ما الان اینجا هستیم.شاید نبود وجای خالی این مردان مرد هست که بعضی از دولتمردان بیگانه به خودشان اجازه می دهند وبعضی حرفها را بزنند.


در ادامه ایشان خطاب به مدیران که امروز از منتقدین در این نشست نقد بودند، گفتند: اینها همیشه عادت داشتید آن بالا می نشستند و به ما نظارت میکردند .الان یک مقدار ما ،شان این بزرگواران را پایین آوردیم .عذر میخواهم .شما عادت داشتید مدیریت کنید. ماشما را وارد عرصه مدیریت نقد کردیم وانصافا هم بهره ولذت بردم و ازاینکه در کنار شما خیلی چیزها یاد گرفتم .

سپس استاد ابوالفضل درخشنده به نقد وبررسی داستان "زنی درخیمه " مرجان حصیرچی پرداختند وفرمودند :
زاویه دید داستان، همانگونه که فرمودید تک گویی نمایشی بود .مگر در تک گویی نمایشی نگفتیم که باید خواننده حضور شخصیتی را احساس کند اما به دلایل منطقی توجیه بشود که آن شخصیت اجازه عمل داستانی ندارد و در انتهای داستان متوجه بشویم آن شخصیت داستان اصلا حضور نداشته است .وقتی ما در زاویه دید تک گویی نمایشی از همان ابتدا که شروع میشود، یک شخصیتی مورد خطاب قرار میگیرد. خواننده نیاز دارد تا واکنش آن شخصیت هم ببیند . حداقل اخم کردنش را ببیند. ما هیچی نمی بینیم . پس فکر اولیه با زاویه دید تک گویی نمایشی خواسته شده که نوشته بشود ولی عملا از زاویه دید تک گویی نمایشی به صورت تکنیکی استفاده نشده است.

شاید بشود گفت اگرما همین فکر اولیه را می بردیم در زاویه دید تک گویی درونی یا سیال ذهن ،تمام ایراداتی که به آن تک گویی نمایشی گرفتیم مرتفع می شدولی اینجا ما بازهم نیاز به تداعی معانی داشتیم.یعنی شخصیت با دیدن قسمتهایی از میدان امام حسین یاد گذشته ، یاد آوری گذشته ،برایش شکل بگیرد.پس به نظر من اگر زاویه دید تک گویی نمایشی نبود چون ایراد به آن وارد هست.
تمام آن ایراداتی که در رابطه با زمان ومکان وابزارهای پرداخت ،کمبود توصیف ، گرفته شد وقتی برود در زاویه دید سیال ذهن ، تمام این موارد اصلاح می شود. این تداعی معانی ها نیاز به توصیف دارد تا بتواند یاد آوری های ذهنی اش را انجام بدهد.


ولی در رابطه با ارکان داستان که دوستان فرمودند . ما در داستان شاهد یک کشمکش جهشی هستیم .اگر خاطرتان باشد گفتیم کشمکش خوب نباید جهشی باشد. این فرد آمده،آقا آقا میکند. شیطون منو گولم زد.از مکانیزم دفاعی توجیه دارد استفاده میکند.کشمکش جهشی هست. درست است ما از کشمکش جهشی برای ایجاد عدم تعادل استفاده میکنیم اما باید این کشمکش جهشی که شروع شده در ادامه درجازننده وساکن نباشد یعنی کشمکش حالت تصاعدی داشته باشد. پس ویژگیهای کشمکش خوب هم رعایت نشده که ما را برساند به کشمکش تصاعدی .داستان خوب شروع می شود. خواننده خوب جذب می شود اما درجا زننده است .همان نکته ای که شما فرمودید .
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

استاد ابوالفضل درخشنده در ادامه نقد خود فرمودند :شاید بشود گفت به عنوان یک منتقد کوچک آن چیزی که باعث شد فکر اولیه خلاقانه ای که ما به دنبالش بودیم یعنی تمام این جلسات برای این برگزار می شود که نویسنده خارج از تصورات ذهنی اش به موضوعاتی فکر کند که تا حالا به آن فکر نکرده است. این می شود نگارش خلاق که کاملا ما به هدفمان رسیدیم. اما اینکه نویسنده ، کشمکش جهشی استفاده میکند بعد کشمکش جهشی اش ،دومین ویژگی اش قابلیت تصاعدی شدن را در نظر نمی گیرد باعث می شود که ما در اوج قرار میگیریم .هرچه قدر داستان جلوتر میرود هیچ لذتی از آن نمی بریم. چرا ؟ چون کشمکش جهشی بود.اصلاح زاویه دید، من فکر میکنم به همان سیال ذهن این مشکل را هم برطرف کند.

درپایان نقد داستان زنی درخیمه، استاد ابوالفضل درخشنده در مورد احساس برانگیزی در داستان نیز فرمودند :ولی در کل اگر داریم ایرادی از داستان میگیریم به منظور صیقل خوردن قلم نویسنده است.اصلا این جلسات برای این تشکیل می شود که نویسنده داستانش احساس برانگیزی بیشتری داشته باشد.داستان احساس برانگیز و جذاب بود. بسیار هم عالی بود.اما به عنوان یک منتقد ما می خواهیم کاری کنیم داستان احساس برانگیزتر بشود. اگر احساس برانگیزتر از این بخواهد بشود پیشنهاد دوستان و دیدگاهایشان را لحاظ کنند،به مراتب فکرکنم این فکر اولیه قابلیت طرح بهتری دارد.

سپس استاد ابوالفضل درخشنده از مجری برنامه ومنتقدین و همه حاضرین درجلسه ، که درماه مبارک رمضان و با وجود روزه دار بودن تشریف آوردند ،تشکر کردند وسپس تاکید کردند: برنامه افطاری که به همت مدیر گروه خانم روزبهانی وتعداد زیادی از دوستان دیگر زحمت کشیدندوتدارک دیدند ،همگی شرکت کنید و دوستان جدید را هم با خودتان بیاورید.ثمره همه این تلاش ها اینست که همگی دعوت شدید به یک ضیافت. حتی اگر با یک دانه خرما ، یا یه زولبیا باشد.

درپایان سخنان خود نیز به معرفی عضو کوچک و جدید صندوق پرداختند و فرمودند: می خواهم عضو کوچک و جدید صندوق هنرمندان داستان نویس، ریحانه خانم که تنها ۴ سال دارد ومدیر بازرگانی صندوق هم بشمار می آید وبازاریابی خوبی در مهدکودک برای فروش تعدادی از کتابهای صندوق کردند را معرفی کنم .


سپس هدیه ای را از طرف خودشان واعضای صندوق به خانم روزبهانی (مادرریحانه کوچولو) تقدیم کردند.

در پایان نشست ادبی نیز خانم نجمه ولی پور از استاد ابوالفضل درخشنده ونویسنده ومنتقدان دعوت کردند به جایگاه تشریف بیاورندبرای گرفتن هدایایی که از طرف کتابخانه ابن سینا به رسم یادبود تهیه شده بود که این هدایا توسط مدیریت کتابخانه ابن سینا خانم معصومه کیانی به آنها اهدا شد.


طاعات وعبادات همگی قبول

التماس دعا


تهیه وتنظیم گزارش از : خانم صدیقه عنبری
@honareghalam96
#کانون_قلم_آوران_ابنسینا

ادبیات داستانی...

ما را در سایت ادبیات داستانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 8:41

صفحه بندی