گزارش دهمین نشست ادبی کانون قلم آوران ابن سینا

خرید بک لینک
گزارش دهمین نشست کانون قلمآورانابنسینا
بعد از قرائت قرآن و سرود ملی و خواندن شعری به مناسبت میلاد صاحب الزمان سلام الله علیه و عرض تبریک مناسب روز معلم دهمین نشست با نقد داستان حبه انگور که جز داستانهای برگزیده جشنواره خانواده پایدار بود به نویسندگی خانم صالحی که از معلمین شایسته هستند، شروع شد. این نشست، زیر نظرِ کارشناس ادبی سرکار خانم کیانی برگزار شد. بعد ازسلام و خیر مقدم، خانم صالحی نحوه دریافت فکراولیه را بیان کردند سپس خانم کیانی خلاصه ای از داستان را خواندند: داستان درباره مضرات رسانههای نوظهور در خانواده پایدار بود و عنوان کردند که این داستان برنده ششمین جشنواره نسیم کلمات شده است. سپس اولین منتقد جناب آقای سلمیانی فاخر برای نقد ارکان داستان نقد را اینگونه آغاز کردند:
زاویه دید به درستی انتخاب نشده است و قابلیت گسترش را از بین برده است. اگر زاویه دید از نگاه زندانبان یا مسئول زندان و یا یکی از همبندی های او روایت می شد، احساس برانگیزی بیشتری داشت. در زاویه دید سوم شخص دانای محدود به شخص راوی از گذشته و حال شخصیت آگاه است و بر روحیات آشنایی و اشراف دارد. نسبت به اعمال و رفتارش حق قضاوت و پیشگویی دارد ولی از دیگران و حوادث دیگر فقط تا جایی مطلع است که از قبل اطلاع داشته باشد و یا در حین داستان با خبر می شود.
بعد ادامه دادند که در پرداخت داستان توصیف مستقیم است که باعث کندی ریتم داستان شده است. در یک داستان خوب، داستان به شخصیتسازی و تصویرسازی عناصرداستانی باید با هم پیش روند.
در ادامه فرمودند: داستان بر اساس روایت راوی است نه عمل داستانی. داستان طی موقعیت ها و ماجراها و کشمکش های جذاب واقع نمی شوند و تنها به روایت راوی بسنده شده است.همچنین فرمودند داستان پس از گرهافکنی به بحران می رسد یعنی ما شاهد بحران های متعددی نیستیم. و به طبع آن نیز سریع به اوج میرسیم همچنین اوج داستان از پیش قابل پیشبینی است و غافلگیرکننده نیست.
جناب سلیمانی فاخر در رابطه با پیرنگ ادامه دادند که پیرنگ در حبه انگور موثر نیست و به شکلی می توان آن را کاذب به حساب آورد چرا که دلیل منطقی برای به زندان افتادن دختر مطرح نمی شود. در صورت کلی استفاده از فضای مجازی را عامل باندهای مخدر ارتباط می دهد که چندان همزادپندارانه نیست از سوی دیگر کشمکش داستانی بدون فضاسازی نیاز و انگیزه یکباره به رفتار راکت رسیده است. ما شاهد کشمکش و تضاد هستیم اما علت و انگیزه آن پنهانی و کاذب است. ما مسیر تحول دختر را تدریجی نمیبینیم و صرف استفاده از فضای مجازی نمیتواند تا این اندازه رفتار و عمل انسانی را با چالشی شدن در دربند افتادن ایجاد کند. ما همچنین با کشمکشی که تصاعدی باشد مواجه نیستیم. یعنی دختربا خطایی که انجام داده به زندان می افتد و همینجاست که کشمکش به وجود آمده پیش برنده نیست و درجا می زند و سریعا به نتیجه گیری میرسد. در این پیرنگ تمثیلی رفتارهای منطقی قابل گسترش به وقایع تلمیح نیست یعنی به صرف استفاده از کاراکتر گرگ نمیتوان سرنوشت تمام اعضای خانواده را سیاه و تاریک دید. و همچنین در مورد نتیجه گیری فرمودند که در نتیجه گیری به نوعی به ملاحظه گری میرسیم که پیام داستان را می خواهد مستقیم نشان دهد. که میبایست این پیام را به گونه ای رها شده به خود مخاطب واگذار میکرد وقتیداستان تا این حد به توصیه و پند می رسد لزوم داستانسرایی از بین میرود. و درانتها تشکر کردند از اینکه نویسنده توانستند مخاطرات فضای مجازی را از طریق داستان تمثیلی بیان کنند.
کارشناس ادبی برنامه پیرو صحبتهای جناب فاخر به چند نکته در این داستان اشاره کردند: در ابتدای داستان با توجه به جملاتی که نویسنده به کار بردند متوجه نشدند که منظور از نویسنده ماهواره است یا شبکه های اجتماعی. قسمتی که در داستان ذکر میشه: (دور هم مینشستیم و میگفتیم و میخندیدیم آقا گرگه هم ساکت و آروم یه جا نشسته بود.) مخاطب زمانی متوجه میشه که منظور نویسنده گوشی هست که در داستان میخونه: (یکی یکی ما رو می برد توی اتاقامون) متوجه شدم که نویسنده داره به شبکه ها و کانالهای تلگرامی و پیامرسان ها اشاره می کند. خانم صالحی از نقد جناب سلمیانی تشکر کردند و در مقامِ دفاع فرمودند: ارکان داستان در سه ترم مطرح شده. و ایراداتی که ایشون گرفتند رو باید در سه ترم توضیح داد. در رابطه با زاویه دید فرمودند زاویه دید محدود به ذهن هست و این زاویه دید ا زذهن یک نفر خبر دارد و کسانی که در اطرافش هست میتونن از حالات و روحیات بیانات اون شخص مطلع شوند.. فرمودند من نمیتوانستم از زاویه دید شخص دیگری استفاده کنم. چون دقایق آخر این زندانی بود و هیچ هم سلولی نداشت و کسی دور و برش نبود. و آماده برای اعدام بود.و کمترین جرمی که میتونستم براش در نظر بگیرم یک کیلو حشیش بود

و ادامه دادند: کسی که به خاطر استفاده از تلگرام یا اعتیاد به فضای مجازی اعدام نشده است. حتی در داستان نوشته شده که تلگرام خیلی جاها هم کمکمون میکرد.. یعنی استفاده درستی هم میشه از موبایل داشت. برای همین من نمیتونستم از زاویه دید زندانبان یا هم سلولی ها بیان کنم داستان رو . چون در اون صورت فضاسازی و گستردگی میخواست. و من میخواستم داستان کوتاه بنویسم و خصوصیت داستان کوتاه برشِ کوتاهی از یک واقعه است. من آخرین لحظه های یک اعدامی رو میخواستم بنویسم. و مخاطب داستان من دانش آموزان و تیپ جوان هستند. برای همین از عنوان حبه انگور استفاده کردم. اسم حبه انگور نشون میده مخاطب چه کسی هست. نویسنده اشاره کردند من ا زنماد و تمثیل و تیپ استفاده کردم تا مانع پیرنگ کاذب در داستان شوم. وقتی در داستان اسم شنگول و منگول به کار برده میشود مخاطب متوجه می شود که با چه شخصیت در داستان طرف هست. و مثال زدند وقتی در داستان از عنوان سید استفاده میکنیم شخصیت سازی در ذهن خواننده با همین عنوان سید شکل میگیرد.. و من وقتی در انتهای داستان میگم هرکی با آقا گرگه دوست بشه... هرکسی می دونه که گرگ نماد درندگی هست.. من میخواستم از این طریق داستان رو خلاصه کنم و اهمیت استفاده درست از تلگرام روبگم. برای همین در داستان کوتاه از نماد گرگ و شنگول و منگول استفاده کردم. جناب سلیمانی فرمودند باورپذیری این داستان کم هست و خانم صالحی بیان کردند که من داستان رو برای چندین دانش آموز فرستادم و همه تاکیدداشتن که میتونستن تصور کنند حوادثی که در داستان پیش اومده رو. و بعد گفتن که من در داستان نوشتم که دوسال آوارگی کشیده شخصیت داستان.. از خونه متواری شده و بعد مجبور به حمل و فروش مواد مخدر شده. جناب فاخر پرسیدند: فضای مجازی چه ارتباطی به مواد مخدر داره؟ خانم صالحی تاکیده داشتند صددرصد ارتباط داره. وقتی چیزی در راستای درستش استفاده نشه به حاشیه و بیراهه کشیده میشود. بعد فرمودند اگر بخوام سیرتحول تدریجی مرجان رو در داستان مینوشتم این کمکی به مخاطب نمیکرد. جناب فاخر افزودند من جهت باورپذیری بیشتر شخصی که از تلگرام استفاده میکنه و به اعدام میرسه این نقد را داشتم. خانم صالحی تاکید داشتند استفاده از آقاگرگه بیشترین باورپذیری رو برای حادثه ای که پیش اومده ایجاد میکنه. باورپذیری بیشتر از شنگول و منگول و حبه انگور نداریم. جناب فاخر ادامه دادند منظور من این است اگر شما میخواهید از یک امر کوچک به امر بزگی برسید باید زمینه سازی بشه. خانم صالحی هم شنگول و منگول رو بالاترین زمینه سازی در این داستان عنوان کردند. جناب فاخرادامه دادند: وقتی میخواهیم یک اتفاق بزرگ که اعدام هست رو نشون بدیم وقتی تلگرام رو عامل اعدام میدونیم باید پیرنگ قوی ترداشته باشیم. خانم صالحی فرمودند تلگرام یا همین گوشی ضعیف و ظریف باعث ایجاد روابط نامشروع شده و درنهایت منجر به آوارگی شخصیت داستان شده و آوارگی منجر به فروش مواد مخدر شده اونم ا زنوع حشیش. اونم یک کیلو. بعد از سه سال. افزودند من سیر زمان رو در چینش کلمات خلاصه کردم.
دومین منتقد سرکا رخانم اهوازیان با مبحث ویژگی های فکر اولیه اینطور نقد رو شروع کردند. نطفهی اولیه و اندیشه هر اثر داستانی را فکر اولیه میگویند. که در ذهن نویسنده با توجه به احساس های متفاوت هر نویسنده نسبت به یک نشانه بیرونی متناسب با تجربیات و تحصیلات و محیطی که در آن رشد کرده و همچنین باورها و اعتقادات و گرایشات سیاسی و اجتماعی رشد و شکل میگیرد و با بقیه نویسندگان متفاوت می باشد و باعث تنوع فکر اولیه از یک نشانه بیرونی میباشد که این فکر اولیه میتواند احساس ما که تحت تاثیر نشانه بیرونی تحریک شده باشد را در نظر بگیرد. این حس و فکراولیه از نوعی عدم تعادل شروع میشود. و در مرحله بعد به رشد و قابلیت گسترش می رسد و در انتها منجر به درگیری ذهنی می شود. پیامد این درگیری ذهنی با سوژه تولد داستانی را نوید میدهد . یکی از نکات در مورد فکر اولیه تغییر نوع نگاه به هستی میباشد یعنی هنر نویسنده این است که درکنار تلقی متعارفی که همگی از محیط اطراف و اشیا و حیوانات و نور دارند را در خدمت داستان نویسی بکار بگیرد و از زبان استعاره و جانبخشی به اشیا و صفات حیوانات برای القای درونمایه و تفهیم منظور به مخاطب استفاده کند. خانم صالحی از این روش در داستان حبه انگور استفاده کرده است. و به قصه شنگول و منگول سعی در پیشبرد داستانشان کرده است. یکی از فواید این روش این است که برای شناخت شخصیتهای داستان حبه انگور نیازی به اواع توصیف شخصیتهای داستانی نداشتند . گرفتن ایده ا زاین قصه و دریافتن فکر اولیه و درونمایه همانطور که بقیه نویسندگان هم این روش را محک زده اند جالب و در خور توجه بود. که اگر هر نویسنده ای بتواند از این روش به خوبی استفاده کند می تواند کشش در داستان را ایجاد کند.

خانم صالحی اگر فقط به اسامی استناد نمیکردند و از فضا و اتمسفر مرتبط با قصه هم استفاده می کرد می توانستند هنرمندانه تر داستان حبه انگور را بنویسند. و داستانشان هنوز خام است و جا ی کار بسیار دارد. خانم اهوازیان درمورد گره در داستان افزودند: گره در اصلاح به خلق حوادث و موانع و موقیعیت های دشوا ربرای گسترش پیرنگ داستان و ایجاد انواع کشمکش متناسب داستانی می باشد که در انتها به گره گشایی می رسند. داستان ازجایی شروع می شود که عدم تعادل آغاز شود. و مخاطب با کنشهایی که نویسنده عمدا برای رسیدن به پیرنگ منسجم در داستان طراحی میکند روبرو و درگیری ذهنی برای شکل گیری و رفع این موانع و حوادث پیدا می کند که باعث کشش داستانی و همذات پنداری مخاطب با شخصیت داستان می شود. متاسفانه در داستان حبه انگور این موارد کمرنگ است. داستان معما نیست. در انتها ما طرح کاملی از حوادث را پیش رو نداریم و داستان حبه انگور در این خصوص با کمبودهای زیادی روبه رو میباشد. گره گشایی در کار نیست. در انتها فرمودند امید است که خانم صالحی با کسب تجربیات و خواندن آثار برگزیده در این روش قلمشان صیقل بخورد.
خانم کیانی کارشناس ادبی برنامه فرمایشات خانم اهوازیان را تایید کردند و افزودند که عدم تعادل در داستان کمرنگ است. و جا داشت بیشتر بپردازند و بعد افزودند که بهتر بود بیشتر روی فضای سازی زندان و موقعیت مرجان می پرداختند تا اضطراب مرجان به مخاطب منتقل میشد. در ادامه خانم صالحی نویسنده حبه انگور از منتقد تشکرکردند و بیان کردند که آیه ای رو که فکر اولیه رو با برداشت از آن نوشتند را تلاوت کردند. : (( یا ایها الذین امنو قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره علیها ملئکه غلاظ شدادلا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون آیه 7 سوره تحریم)) فرمودن فکر اولیه از اینجا نشات گرفته. داستان رو چندین بار نوشتم. و فضای زندان، فضای خونه و .. رو باید مینوشتم و فرمودند خوب بود لحظه ی اعدام رو با فضای سازی و ایجاد اتمسفر داستانی نگارش می کردند. ولی فکرکردم اگر بخوام خیلی وارد فضا و اتمسفر داستان بشم ممکنِ از واقیعت داستان دور بشم. چون از این فضای قبل اعدام اطلاع زیادی نداشتم . مقررات لحظهی اعدام رو من خبر نداشتم. بیشتر قصدم اون وصیت و توصیه ای بود که قبل از اعدام شخصیت داستان داره.. قصدم این بود این توصیه رو به مخاطب برسونم.و تشکر کردند از خانم اهوازیان.
سومین منتقد برنامه سرکار خانم مظفری مبحث ایجاد لحن داستانی رو مورد نقد قرار دادند.
ایشون فرمودند:
لحن داستان نمود احساس نویسنده نسبت به اثر توسط جمعی از فاکتورها نظیر شخصیت پردازی، زاویه دید و جزییات زمینه و ... است. که طبق برنامه ی ذهنی نویسنده بدین طریق با استفاده از چینش کلمات و ایجاد لحن گفتار شخصیت ها هیچ کلامی جزدر راستای پیشرفت داستان نیست و گاها کلمات با طنین صوت هر شخصیت در گوش خواننده، قادر هستند تعابیر متفاوتی را با کاربرد یکسان داشته باشد.
مباحث مختلفی در مورد لحن داستانی مورد توجه هستند از جمله:
1-استفاده از علایم نگارشی
( در این مورد نسخه ی در دسترس قابل استناد نبوده و فقط به ذکر چند مورد میپردازیم:
استفاده از نقطه در خلال جملات اول به عنوان مکث- نقطه جهت مکث کامل، اتمام جملات امری و ایجاد فضای عطف بکار برده میشود.
استفاده ی بجا از ویرگول در بند اول "از نیمه شب دیشب که وکیلش با او صحبت کرده بود و خبر را بهش داده بود، تا الان چند بار ازفرط ناراحتی و غصه از هوش رفته و دوباره به هوش آمده ."_ مکث در خلال جمله و درک و تکمیل جمله
استفاده از دو نقطه در نقل قول های مستقیم
استفاده از علائم پرسشی برای طرح سوالات مستقیم یا استفهامی
استفاده از ترتیب علامت پرسش و تعجب برای نمایش سوال متعجبانه در جمله ی "تو هنوز توی اون قاب ساعت دیواری کهنه که خرابه خودتو قایم کردی که چه ؟!"
استفاده از علامت تعجب
"قصه! قصه که مال مادر بزرگ هاست!" _کنایه و استهزا
"اصلا تو، توی دنیا یه دونه ای!" _برای ایجاد تاکید
"بهش گفتم:برو گم شو ! به من چه!" _تعجب توام با شگفتی و هیجان
"ول کن اون قاب ساعت دیواری لعنتی رو. ببین بیرون چه خبره عزیزم!" _تاکید شخصیت منفی و کنایه از جانب نویسنده
استفاده از پرانتز به جای گیومه در نقل قول مستقیم "(تودل برو و خواستنی هستی. از زن منم بهتری کاش زن منم مثل تو باوقار وزیبا بود.)"
2-انتخاب کلمات و عبارات مناسب از نظر معنا(گستردگی دانش لغوی نویسنده، چینش کلمات در مکان و موقعیت های مختلف، موقعیت اجتماعی طرف صحبت، تضاد بین لحن بیان و شخصیت برای ایجاد طنز، ثبات لحن جز در موارد رشد بواسطه ی پویایی، تناسب با عصر و دوره و موقعیت مکان، ایجاد موقعیت شخصیت پردازی فرد مقابل از طریق لحن گوینده)
استفاده از واژه ای مثل کلکل توان نمایش سطح اجتماعی و زمان وقوع داستان را دارد، اما لحن شخصیت ها ثابت و یکسان است.

3. استفادا از شخصیتپردازی جهت ایجاد لحن( استفاده از تلمیح جهت عدم اطاله در شخصیت پردازی، ایجاد شخصیت های تیپ، قابی تمثیلی، نوعی و نمادین با ترکیب زاویه دید نمایشی، حتی نامگذاری شخصیت)
تلمیح به داستان بزبزقندی در تسریع پیشبرد هدف نویسنده در راستای نمایش شرایط امروز خانواده ها و خطرات،استفاده از شخصیت کلیشه ای زندانبان، استفاده از زاویه دید نمایشی برای ایجاد فضاسازی و نمایش شخصیت ها، نامگذاری شخصیت به عنوان حبه ی انگور)
4-استفاده از زاویه دید نمایشی برای ایجاد لحن داستانی( استفاده ی درست از این زاویه قابلیت تعبیر یک کلمه ی واحد را به طرق مختلف به خواننده میدهد، ایجاد موقعیت طنز در مغایرت موقعیت و شخصیت با لحن کارساز است)
با استفاده از این زاویه دید اشاراتی به ظاهر شخصیت( نمایش زیبایی شخصیت توجیه پیرنگ برای وسوسه است، اتاق تاریک و حضور تنها زندانبان که نمایشی از اتاق سوئیت در شب اعدام است، نمایش مکانیزم تبدیل برای مرجان)
5-کاربردهای لحن مناسب داستانی
1- گسترش مفاهیم در کلمات
2- تصویرسازی ذهنی برای خواننده- استفاده از زاویه دید نمایشی
3- ایجاد طنین صدای ذهنی بیان کلمه توسط شخصیت داستانی، در ذهن خواننده- نمایش حالات شخصیت "لبهای خشکیده مرجان که هرازگاهی با اشک چشمش کمی خیس می شدند"- حس مکالمه را انتقال میدهد
4- شخصیت پردازی_شخصیت کلیشه ای زندانبان و نوعی زمینه ی هیستریک و توجه طلبی در مرجان
5- افزایش سرعت داستانی- سرعت بالای داستان بدلیل عدم پرداخت صحیح شخصیت ها
6- ایجاد فضاسازی یا اتمسفر داستانی- ایجاد اتمسفر و قابلیت پیش بینی با توجه به انتخاب غلط شروع داستان
7- کمک به درونمایه داستان برای درک بهتر مخاطب_ با توجه به آرایه ی تلمیح و استفاده از زمان و مکان، زاویه دید نمایشی و شخصیت کلیشه ای و.... مخاطب به سادگی درونمایه ی اجتماعی را درک میکنه
8- واقع نمایی و تقویت پیرنگ در عملکرد شخصیت های داستان- مجهول بودن هویت فرد اغفالگر( با نماد گرگ)،گوشی و یا فرد واقعی، باعث می شود تا مخاطب در درک علل و معلول حوادث دچار سردرگمی شود
بعد به تلمیح ساعت دیواری و حبه انگور پرداخت. که حبه انگور نشان دهنده عاقلترین فرد خانواده است. و اشاره کردند به پرنده ای که از ساعت دیواری بیرون میاد و آواز میخونه رو وسوسه افتادن حبه انگور به دامِ آقا گرگه دونستن که از حبه انگور تعریف میکنه: تا کی میخواهی اون تو بمونی؟ بعد فرمودند اگر نکاتی رو که اشاره کردند در داستان رعایت بشه داستان باورپذیرتر میشود. خانم کیانی کارشناس برنامه بعد از تایید نقد خانم مظفری بیان کردند که موقع تایپ این داستان به نکاتِ نگارشی و ایراداتش مواجه شدند که جای ویرگول در داستان اشتباه درج شده که در صورت اصلاح خوانش داستان برای مخاطب راحت تر میشه. مورد دوم چینش کلمات هست در مکان و موقعیتهای مختلف در مقام زندانبان یا مرجان طوری بیان نشده که شخصیت به ما معرفی بشه. بهتر بود در رابطه با زندانبان توضیح بیشتری داده میشد و از چینش کلمات بهتری استفاده می شد. من بااین چینش کلمات زندانبان رو خانم ندیدم اگر توضیح بیشتری داده میشد شخصیت بهتر به مخاطب معرفی می شد. خانم صالحی پس از تشکر بابت نقد فرمودند. در مورد علایم نگارشی قبول دارند که رعایت نشده و ادامه دادند که اغلب داستانهای که به جشنواره ارسال میشه نکات نگارشی رعایت نمیشه و علتش رو دخالت ویراستار در چاپِ کتاب دونستند. که نویسنده اغلب موارد بحث نگارشی رو به ویراستار محول میکند. ولی سعی کردم تا جایی که می تونم نکات نگارشی رو رعایت کنم به عنوان مثال بخشی رو که، توی گوشم گفت تو از زن من بهتری رو داخل پرانتز قرار دادم و نقل قول نکردم. افزودند در مورد زاویه دید محدود به ذهن را انتخاب کردم. این زاویه دید میتونه ازحالت افرادی که در اطرافش هستند گزارش بده و وارد ذهن نمیشه. برای همین راوی ذکر میکنه که (شاید) یعنی اتفاق ظاهری که افتاده بود رو بیان کردند. برای همین فکر نمی کنم اینجا دچار اشتباه شده باشه زاویه دید. بعد ادامه دادند که برای داستان کوتاه نمیشه از زاویه دید دانای کل استفاده کرد. طبق فرمایشات استاد در کتاب آموزشی داستان نویسی پیشرفته در ترمِ یک در زاویه دید محدود به ذهن نویسنده میتونه حالات ظاهری افرادی که در اطراف شخصیت اصلی داستان هستند رو بیان کنه. برای همین کلمه شاید رو به کار بردم. د رمورد روایت راوی و کم بودن عمل داستانی هم افزودند که فرصت در داستان کوتاه برای عمل داستانی نبوده. که اگر میخواست فلش بک بزنه و اس ام اس ها و پیامها رو بیان بکنه.. می تونستم این کار رو انجام بدم اما به نظرم این درست ترین کاری بود که میشد در این داستان صورت بگیره. و علتش رو کم بودن سن و سال مخاطبشون اعلام کردند. که ممکنه از حوصله خوندن مخاطب من خارج باشه و برای جلوگیری از اطلاله داستان رو اینگونه نوشتم.

آخرین منتقد سرکار خانم شریفی با مبحث صحنه و صحنه پردازی در داستان حضور پیدا کردند.ایشون نقدشون رواینگونه آغاز کردند:
در واقع زمان و مکانی را که عمل داستانی در آن صورت میگیرد، صحنه میگویند. این صحنه ممکن است در هر داستانی متفاوت باشد.
به عبارت بهتر: به محل وقوع عمل داستانی، که به واسطه ی زمان و مکان اتمسفر در داستان ایجاد میشود، صحنه میگویند.
استفاده از صحنه داستان برای خواننده و نویسنده شایان توجه است زیرا بدون خصوصیت مکانی و زمانی محیط داستان، شخصیت در خلاء زندگی میکند و نویسنده قادر نخواهد بود که دنیای داستانی خود را خلق کند.
در داستان حبه انگور در قسمت مقدمه داستان جای خوبی برای استفاده از تکنیک صحنه و صحنه پردازی بود، نویسنده می توانست سلول زندان، فضای زندان و اتمسفر شب را بگونه ای توصیف کند که حس اضطراب مرجان منتقل شود.
همچنین نویسنده می توانست با توصیف وسایل زندان که بنحوی واسل صحنه محسوب می شد اتمسفر رقت بار زندان را به خواننده منتقل کند تا او بیشتر با مرجان همزاد پنداری کند و شرایط و وضعیت او را بهتر درک کند.
خانم کیانی کارشناس برنامه ضمن تایید نقد خانم شریفی فرمودند جای صحنهپردازی در این داستان خیلی خالی بود. وقتی دارن حال مرجان رو تعریف میکنند، میتونستند با صحنه پردازی فضای زندان و سلول، داستان رو احساسبرانگیز تر بکنن. اشاره کردند به فضای خونه مرجان.. که در مورد اتاقا نوشتن. ما در این داستان هیچ تصویری در مورد اتاق ها و فضای خونه نداریم تا بتونیم شخصیت رو بهتر در ذهنمون مجسم کنیم.. خانم صالحی بعد از تشکر ازمنتقد و کارشناس برنامه فرمودند که همونطور که درمقابل نقد جناب سلمیانی اشاره کردند قبول داشتند که در این داستان جای بیشتری داشت برای پرداختن به صحنه پردازی و علت عدم پرداخت به این فضا ها رو نداشتن اطلاعات در زمینه زندان و فضای زندان اعلام کردند و گفتند که احتمال میدادن تا خط سیر داستانی از واقعیت دور بشه. و چون سرعت داستانی بالا بود نتوانستند اتمسفر داستانی ایجاد کنند و علتش رو توجه به مخاطبینش اعلام کردند. و شاید درستتر بود که خیلی هوای مخاطبم رو نمی داشتم و بیشتر به این موضوع در داستان میپرداختم. و تشکر کردند بابت اینکه داستان قبل از چاپ مورد نقد قرار گرفته تا اگر نقصی هست اصلاح بشه و بعد به دست مخاطب برسه. در انتها از همه دوستان تشکر کردند. و از دوستان خواستند تا از طریق نذر فرهنگی از این کتاب حمایت کنند وجهت فرهنگسازی بهتر در اختیار همه افراد جامعه قرار بدهند.
در انتها دعوت شد از جناب آقایدرخشنده تا از فرمایشات و بیانات ارزشمندشون در رابطه با نقد این داستان بهره مند شویم.
استاد درخشنده از منتقدین و نویسنده و کارشناس برنامه تشکر کردند بابت اینکه این فرصت داده شد تا از قلم هم یاد بگیریم. منتقدین هرچه که بود رو به درستی فرمودندو توضیحات کامل هم از زبان نویسنده شنیده شد. استاد فرمودند: اسم بامسایی برای این داستان انتخاب شده است. و جز ده داستان برتر جشنواره قرار گرفته. و تشکر ویژه داشتند از سرکار خانم صالحی که با تلاش بسیار توانستند قلمشون رو صیقل بدن تا به این جایگاه برسند. اگر بخواهیم نقد تکنیکی داشته باشیم ویژگی های فکر اولیه رو داشت چون با عدم تعادل شروع شده و قابلیت گسترش رو به همراه داشته. برشی از یک واقع است. در حد قابلیت گسترش بهش توجه کرده و احساسبرانگیز هم هست. اگر بین داستان خوب و خوبتر و عالی قرار بدیم جز داستانهای خوبتر قرار میگیره این داستان. نقدی که منتقدین فرمودن در جهت عالی شدن این اثر هست. و اگر نکته ای رو اعلام کردند در جهت اصلاح فکر اولیه این اثر هست به سمت بهتر شدن داستان. فرمایشات جناب سلیمانی رو از این جهت قبول میکنم که به ارکان داستان توجه کردند.یعنی داستان از جایی شروع شد که ما شاهد یک عدم تعادل هستیم ولی تمام منتقدین وقتی وارد تنهی داستان میشیم متوجه میشیم از لحاظ کشمکش خوب داستانی نقص داره. زمان روایت شاید درست انتخاب شده اما زبان روایت شاید غلط انتخاب شده. زبان روایت اگر سیال ذهن می شد. شبِ آخر هست هیچ کسی هم وجود نداره. حالا کشمکش آدمی با خود شکل میگیره. ینی با تغییر زاویه دید البته همونطور که خانم صالحی اشاره کردند شایدی که در داستان بکار بردن نشون دهنده استفاده درست از زاویه دید محدود به ذهن هست، اما اگر از زاویه دید سیال ذهن استفاده می کردند داستان عدم تعادل دارد یعنی مقدمه خوب داستانی شکل گرفته است به خاطر کشمکش آدمی با خود برای قابلیت گسترش بهتر وارد تنه ی داستان میشدیم ولی چون زاویه دید درست انتخاب نشده بود ما فقط شاهد یک عدم تعادل هستیم. فرمایش بزرگواران درست هست که انتهای داستان رو ما اول داستان می دونیم. به خاطر اینکه هیچ کشمکشی شکل نگرفته است انتهای داستان اعدام این زن هست و ما فقط به دنبال انگیزه رفتار هستیم.

انگیزه رفتار موجب تحریک کنجکاوی خواننده میشود ولی باعث تعلیق و هول و ولا نمی شود. این نکته درستی هست که منتقدین اشاره کردند.
استاد درخشنده دو زوایه دید رو برای رفع این اشکال در داستان پیشنهاد دادند. زاویه دید سیال ذهن و تک گویی نمایشی. در تک گویی نمایشی شخصیت خیالی رو تصور می کنیم که شخصیت اصلی با او به مجادله می پردازه، میتونه وجدانش باشه، عاطفه اش باشه، عقل حسابگرش باشه یا ... که میتونه تلفیقی باشه با زاویه دید سیال ذهن. اگر زاویه دید تغییر میکرد ما تقابل و کشمکش رو در داستان داشتیم و خواننده انتهای داستان هم همچنان با ما همراه بود و نمیدونستیم تقابل ممکنه به کجا برسه. نکته آخر: لحن داستانی وجود نداشت. چون زندانی و زندانبان مثل هم صحبت میکردندو ممکنه علتش این باشه که نویسنده درگیر انتقال درونمایه با تلمیح به خواننده بود که از روایت راوی بیشتراستفاده کرد.
سرکارخانم صالحی گفتند: اگر از سیال ذهن استفاده میکردند نمیشد از تمثیل استفاده کنند.
استاد فرموندند: چرا! که چون عقل و احساس با هم درگیر میشن و خیلی راحت میشد از همون آرایه ادبی تلمیح به عنوان پیشبرندگی داستان استفاده کنید. فکر اولیه خوب هست. نحوه ی گزارش به خواننده خوب هست اما ما در داستان به دنبال نحوه ی عمل داستانی هستیم تا مطالب به خواننده منتقل شود در انتها به عنوانِ جانِ کلام استاد فرمودند: فرمایشات منتقدین در جهت عالی شدن اثر کاملا درست بوده و توضیحاتِ نویسنده در جهت رِنجِ سنی مخاطب کاملا درست بوده. و آنچه به نظر استاد درخشند باعث بهتر شدن داستان میشود تغییر زاویه دید در داستان هست و نه محتوا.
و افزودند: خط آخر داستان رو عالی بیان کردند چون پیام مستقیم رو از طریق تلمیح ذکر شده است و پیام رو به زیبایی از طریق درونمایه منتقل می کند.

در پایان به رسم یادبود هدایایی خدمت نویسنده و منتقدین اهدا شد.

تهیه و تنظیم گزارش: نجمه ولیپور

#کانون_قلمآوران_ابنسینا
@honareghalam96

ادبیات داستانی...

ما را در سایت ادبیات داستانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 8:41

صفحه بندی